المحقق السبزواري
675
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
رسانيده و اعراض او به سبب آن حادث شده . و آراى همه بر آن متّفق شد كه علاج منحصر در آن است كه استخوان مؤوف « 1 » را بيرون آورند و هيچكس ملتزم آن نشد كه استخوان را بيرون آورد به نحوى كه آفت به عضوى نرسد و من ملتزم آن شدم ، ليكن ملتزم برء و صحّت آن غلام نشدم و آنگاه ، استخوان مذكور بيرون آوردم . ناگاه ، دل در غلاف نمايان شد و مع هذا مداوا نموده ، آن بيمار به حال صحّت معاودت نمود . حكايت آوردهاند كه چون موسى هادى [ خلافت : 169 - 170 ق . ] ، كه خليفهء چهارم است از خلفاى بنى عباس ، بيمار شد و اطبّا نزد او جمع شدند ، به ايشان گفت : « شما اموال و جوايز من مىگيريد و در وقت شدّت و سختى تقاعد « 2 » مىورزيد » . ابو قريش « 3 » ، كه يكى از اطبّا بود ، گفت : « بر ماست اجتهاد ، و سلامت را خداى عز و جلّ مىبخشايد » . موسى غضبناك شد و به ربيع گفت : « به ما وصف شده كه در نهر صرصر « 4 » طبيب ماهرى هست كه او را عبديشوع مىگويند » . امر كرد كه او را حاضر كنند و گردنهاى اين اطبّا را بزنند . ربيع چنان نكرد ، چه علم داشت به اختلال عقل او به سبب شدّت مرض و فرستاد به صرصر به طلب عبديشوع . و چون حاضر شد و نزد موسى رفت ، گفت : « قاروره را ديدى ؟ » گفت : « بلى يا امير المؤمنين ! و اين است من دوايى مىسازم كه استعمال نماييد و هرگاه نه ساعت بگذرد از كوفت خلاص شويد » . و از پيش او بيرون آمد و به اطبّا گفت : « دل مشغول مداريد كه امروز به خانههاى خود خواهيد رفت . » و هادى امر كرده بود كه ده هزار درهم به او بدهند كه به آن دوا بخرد . آن را گرفت و به خانه فرستاد و ادويه حاضر
--> ( 1 ) . آفت رسيده . ( 2 ) . بازايستادن از كارى . ( 3 ) . طبيب مهدى عباسى ، وى را « عيسى صيدلانى » مىناميدند و در طبّ مقام شايستهاى نداشته ، بلكه بهواسطهء دادن خبر حمل خيزران ، مادر موسى هادى ، به دربار خليفه راه يافت ( گزارش اين ماجرا در صفحات 546 و 547 همين كتاب آمده است ) . نك : قفطى ، ص 576 و 577 . ( 4 ) . دو دهكده از توابع بغداد به نامهاى صرصر عليا و صرصر سفلى در كنار نهر عيسى واقع بودند كه اين نهر را به نسبت نامهاى دهكدهها « صرصر » مىخواندند . معجم البلدان ، ج 3 ، ص 401 .