المحقق السبزواري
674
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
اندراس مىيابد ، مسايل طبّى را تدوين نموده به تعليم و تعلّم نيكان اجازت داد و فرزندان را وصيّت كرد كه اصحاب ذكاء و فطنت را از افادهء علوم منع ننمايند . و به سبب آن رأى سديد ، اين علم شريف در ميان خلق انتشار يافت . آوردهاند كه يكى از ملوك فرس « 1 » رسولى نزد فيلاطن ، ملك جزيره فوكه ، كه مولد و مسكن بقراط بود فرستاده ، استدعاى حكيم مشار اليه نمود و فرمود كه ، صد قنطار زر ، هر قنطارى صد و بيست رطل و رطلى نود مثقال ، جهت توشهء راه آن يگانهء زمان تسليم نمايند . و چون فيلاطن خراجگزار ملك فرس بود ، جز اطاعت چاره نديد ؛ با بقراط گفت كه ، « اگر از اجابت اين استدعا تقاعد نمايى ، خود را ، بلكه پادشاه و رعيّت را ، در معرض هلاك آورى كه ما را به هيچوجه طاقت مقاومت پادشاه عجم نيست . » و بقراط از اين حديث امتناع نموده ، در رفتن تعلّل كرد . و چون سؤال و طلب مكرّر شد و فيلاطيس « 2 » در ميانهء عدم اجابت بقراط و تكرار استدعاى فرس مضطرّ گشت ، رفتن و نارفتن او را به مصلحت و صوابديد اهل شهر بازگذاشت . ايشان از خروج او امتناع نمودند و قتل و نهب را بر مفارقت او اختيار كردند . رسول چون مبالغهء يونانيان را دربارهء بقراط به حدّ افراط ديد ، صورت واقعه معروض ملك گردانيد تا دست از طلب او بازداشت . « 3 » حكايت جالينوس در كتاب عمل التّشريح آورده كه يكى از معارف آن بلد غلامى بيمار داشت كه از معالجهء آن عاجز شده بودند . خواجهء آن غلام ، چنان كه رسم آن زمان بود ، اطبّا را جمع نمود كه با يكديگر در باب كوفت آن غلام مناظره و مشاوره نمايند و آنچه رأى ايشان بر آن قرار گيرد به مقتضاى آن عمل كنند . و من از جمله اطبّايى بودم كه جهت [ 173 ب ] مشاورت مذكور مجتمع شده بودند . بعد از مطارحه « 4 » و مشاوره ، آراى همه بر آن قرار گرفت كه بعضى عظام « 5 » قصّ - يعنى ، بعضى از استخوانهاى سينهء او - آفت بههم
--> ( 1 ) . قفطى نام او را « بهمن بن اردشير » ثبت كرده است . ( 2 ) . در عبارت قبل « فيلاطن » آمده است . ( 3 ) . اين حكايت را قفطى به اختصار نقل كرده است . نك : ص 131 . ( 4 ) . مناظره و مشاوره . ( 5 ) . مفرد آن « عظم » است به معنى استخوان .