المحقق السبزواري
66
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
معروف و نهى منكر بهجا آورد ، و اهل ايمان را از شرّ و آفت كفّار و متغلّبان « 1 » نگاه دارد و اندازهء هركس بداند و هريك را به حسب استحقاق و استعداد متوجّه كمال دارد و در تهذيب اخلاق و اعمال خلق بكوشد و رفع آفتها و فسادها در زمين بكند ، و آن شخص را امام و خليفهء خداى عز و جلّ گويند و حكما او را ملك على الاطلاق گويند و افلاطون او را مدبّر عالم گفته و آن شخص پادشاه اصلى و ملك حقيقى است ؛ « 2 » هرچند دست او به قهر و غضب از تصرّف در امور ملك كوتاه باشد ، چون حضرت امام المشارق و المغارب ، علىّ بن ابى طالب عليه السّلام در وقتى كه مخالفان به غصب و تعدّى تصرّف در پادشاهى كرده بودند . و آن پادشاه و امام ، نور خداست در زمين و حجّت خداى عز و جلّ است بر مردمان . و نورى است درخشان بر زمين و آسمان و سراپا فيض و هدايت و بركت و سعادت است ؛ و به ميمنت وجود او باران رحمت مىبارد و بادها مىوزد و درختان ميوه مىدهد و آبها شيرين و خوشگوار مىباشد ، بلكه اگر امام يكدم در عالم نباشد ، فيض از اين عالم بالكلّيه منقطع مىشود ، بلكه فيض وجود نيز از اين جهان مرتفع مىشود . و در وصف در نمىآيد حال و كمال آن امام و [ مجلّدات ] « 3 » به آن وفا نمىكند و اگر به آن مشغول شويم ، از غرض [ اين كتاب بازمانيم . ] « 4 » و پادشاه مطلق و امام و حاكم على الاطلاق ، گاهى پيغمبر باشد ، چون حضرت آدم و سليمان و داوود و حضرت رسالت پناه صلّى اللّه عليه و إله و غيرهم ؛ و گاهى غير نبى باشد ، چون حضرت امير المؤمنين و ساير ائمهء هدى - عليهم سلام اللّه - و هيچ زمان از وجود امام اصل خالى نمىباشد ، ليكن در بعضى ازمنه ، به جهت [ 7 آ ] حكمتها و مصلحتها ، امام اصلى از نظرها غايب مىباشد و كسى را وصول به خدمت آن امام ميسّر نيست ، ليكن از فيض وجودش اين جهان معمور است و آثار و بركات و ميامن و فوايد او به خلق مىرسد . و مثل او چون آفتابى است كه در زير ابر پنهان باشد كه مدد روشنايى و فيوضات او بر زمين ظاهر و هويداست . و در آن زمان كه امام از نظرها غايب و پنهان باشد ، به حسب
--> ( 1 ) . غلبهكنندگان . ( 2 ) . آنچه در اين فصل تا اينجا آمده اقتباسى است از : اخلاق ناصرى ، صص 247 تا 253 . ( 3 ) . اصل افتادگى دارد و در مر : « مجلّد » . اينجا از مج نقل شد . ( 4 ) . اصل افتادگى دارد و از مج افزوده شد .