المحقق السبزواري

641

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

گفت : خ مىدانى كه چه نوشته است ؟ خ گفتم : خ نى . خ رقعه به من داد . بدان‌جا نوشته بود كه ، خ خدا تو را برخوردار كند ، اى پسر ! بدان كه حقوق ابى العبّاس احمد بن ابى خالد در اين حالت كه منم ، چنان بر من جمع شده است كه از مكافات آن عاجز شده‌ام با ايادى « 1 » كه از پدرش ديده‌ام ، و روز ما به آخر رسيده و كار ما به انجام كشيده و صبح دولت تو را آغاز تنفّس است و آفتاب اقبال تو را مبادى طلوع بايد كه عذر از اين جوانمرد بخواهى و حقّى كه او را بر من است قضا كنى ، ان شاء اللّه تعالى . خ احمد گويد : خ هرروز كار من با فضل در ترقّى و اختصاص من با مأمون زيادت بود تا آنگاه كه به مرتبهء وزارت رسيدم . » « 2 » حكايت آورده‌اند كه فضل بن مروان ، كه وزير معتصم باللّه خليفهء عباسى بود ، حكايت كرده كه در روزگار مأمون ، محمّد بن يزداد « 3 » عمرو بن سهومه را سعايت كرد و مأمون بر وى غضبناك شد و مرا امر فرمود كه ، « عمرو را مقيّد كن و محبوس‌ساز و كار بر وى تنگ‌گير و نعمت بر وى فراخ مدار تا راست بگويد كه در اموال غنيمت كه به نزديك او امانت بوده چه خيانت كرده است و آن مال از او طلب دارم . » گفتم : « چنان كنم . » و بفرمودم تا عمرو را حاضر كردند و حجره‌اى جهت او مهيّا كردند ، و من خويش را به كارهاى ديگر مشغول گردانيدم و به او هيچ تعرّض نرسانيدم . روز سوم ، كسى نزديك من فرستاد و از من درخواست كرد كه نزديك او روم . چون رفتم ، نسخه‌اى بيرون آورد و هرچه ملك و مال او بود ، از ضياع و عقار و ناطق و صامت و فرش و آلت و قماش و كسوت و جواهر و مواشى ، بر آنجا ثبت كرده بود و قيمت آن بيست هزارهزار درهم بود و از من درخواست كه اين نسخه را بر مأمون عرضه دار و

--> ( 1 ) . نعمتها ، نيكوييها . ( 2 ) . اين حكايت در جوامع الحكايات ، صص 90 تا 94 با اندك تلخيص و تغيير آمده است . ( 3 ) . ابو عبد اللّه محمّد بن يزداد بن سويد ، وزير مأمون عباسى از خاندانى اهل خراسان كه داراى دين زرتشتى بودند و سپس اسلام اختيار كرده به خلفا پيوستند . نخستين اين خاندان سويد بود كه اسلام آورد و وارد خدمات دولتى شد . تاريخ فخرى ، صص 316 و 317 .