المحقق السبزواري
642
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
بگو : « اين جمله را بر تو حلال كردم » . گفتم : « به صبر باش كه عدل امير المؤمنين از آن بيشتر است و همّت او از آن بزرگتر است كه تمام مال از تو بستاند و به زوال كلّ نعمت از تو راضى شود » . عمرو گفت : « امير المؤمنين در كرم همچنين است كه تو مىگويى . و ليكن ساعى و نمّام از كار من و تو غافل نباشند و از پيشهء خود بازنايستند ، و مرا معلوم است كه امير المؤمنين تو را در كار من از شدّت و مبالغه در تضييق و ايذاء چه فرموده است و تو ضدّ آن كردهاى . و مرا خوش مىآيد كه سخط « 1 » امير المؤمنين از تو مصروف گردانم و رضاى او حاصل كنم . » من بسيار بكوشيدم تا از آن نسخه كه به من نموده بود نصفى را تخفيف كرد ، و آن ده هزارهزار درهم بود . گفتم : « 2 » « اين به صلاح نزديكتر باشد و از فساد دور تر . هم رضاى امير المؤمنين حاصل شود و هم تمامت نعمت از تو زايل نشود . » و خطّى از او به الزام دههزارهزار درهم گرفتم و نزديك مأمون رفتم تا بر وى عرضه دارم . محمّد بن يزداد پيش از من رفته بود و انواع سخنان به عرض مأمون رسانيده بود و مرا به تقصيرات منسوب كرده و مأمون را به غضب درآورده . در آن سخن بود كه دررفتم . چون مرا بديد ، سخن قطع كرد . مأمون روى به من آورد و گفت : « يا فضل ! اين چه دليرى است كه تو با ما مىكنى ؟ » گفتم : « اللّه ، من بندهء فرمانبردار » . گفت : « تو را فرمودم كه كار بر اين نبطى - يعنى ، بر عمرو - سخت فراگير و هر مبالغه كه ممكن باشد در تضييق و تعذيب او بهجا آور . ضدّ آن كردى و نعمت بر وى فراخ گردانيدى و او را مرفّه و محترم در خانه بنشاندى . » گفتم : « يا امير المؤمنين ! از عمرو مال بسيار مطالبه مىبايست كرد . ترسيدم [ 165 آ ] كه او را جاى ديگر محبوس كنم ، مالى بذل كند و موكّلان در آن مال رغبت كنند و او بر گريختن فرصتى يابد . » و از هرگونه عذرى مىگفتم كه شايد غضب او كمتر شود و آن رقعه بر او عرض نكردم كه بغايت در خشم بود و هم در ميان غضب گفت : « عمرو را به محمّد بن يزداد سپار . » من در حال كسى فرستادم تا او را به محمّد بن يزداد سپردند و محمّد بن يزداد او را به انواع عذاب معذّب گردانيد تا از وى چيزى حاصل كند . عمرو اجابت نكرد تا بعد از آن اصحاب و عمّال عمرو جمع شدند و سه هزارهزار از خاصّهء خود قبول كردند و از عمرو
--> ( 1 ) . غضب . ( 2 ) . اصل : « گفت » .