المحقق السبزواري
626
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
او و متعلّقان او معلوم كرده با من بگوى . خ من رفتم و در مقابل سرايى كه نشان داده بود نشستم تا نماز شام شد و خادم بيامد و او را آواز داد . جواب دادند كه ، خ او امروز مراجعت نكرده است و از اين واقعه اندوهگينيم . خ خادم بازگشت و ديگر روز نيز همان جواب گفتند و جزع و اضطراب فرانمودند . چون چند روز بگذشت ، از او نوميد شدند و در هلاك او شكّ نكردند و در خانهء پدر و عمّاتش به ماتم قيام نمودند . من نزد قاسم مىآمدم و احوال حكايت مىكردم . روزى قاسم برنشست و به سراى خليفه رفت . چون نظر معتضد بر او افتاد ، او را نزد خود خواند و پنهانى به او گفت كه ، خ به جان و سر من كه آن هاشمى را رها كن و با او طريق احسان و نيكويى مسلوكدار و تو بعد از اين ايمنى . هيچ صاحب [ 160 ب ] خبر بر تو نگمارم . و اللّه كه اگر مويى از سر او كم شود به خون او جز تو را قصاص نكنم . خ قاسم زمين بوسه داد و در حال بازگشت و شكرها كرد كه به قتل آن هاشمى تعجيل ننموده بود . پس ، هاشمى را بياورد و خلعت خوب داد و صله فرمود و هاشمى به سلامت و شادمانى بازگشت . » شرط ديگر آنكه چون وزير را منازع و مخاصم بسيار باشد ، پادشاه سخن بدگويان در حقّ او نشنود و توقّف و تأمّل بسيار كند و تا حقيقت ، چنان كه بايد و شايد ، به خير ظهور نرسد آن را اعتبار كند . و اگر تهمت و افترا و كذب از كسى در حقّ او شنود ، گوشمالى به سزا دهد . و چون غرض اصلى كتاب متعلّق به سير ملوك است و تفصيل آداب و شرايط وزرا بيرون از غرض است ، ليكن چند نكتهء مختصر در آن باب ذكر مىنمايد تا كتاب از آن فايده بالكلّيه خالى نباشد . ببايد دانست كه منصب وزارت خطر بسيار دارد و صعبترين مهمّات و مناصب ملوك است ، و وزير را حاسدان و منازعان كه طمع در منصب او دارند بسيار باشد . و گروهى ديگر بسيار بهواسطهء طمعها و توقّعها كه از او دارند ، و چون تحصيل متوقّعات همهء خلق مستحيل است به ظهور نمىرسد ، كين او ذخيرهء خاطر سازند و در تضييع او حبايل مكيدت و تلبيس نصب نمايند . و وزير را در سلامت از اين آفات ، هيچچيز بهتر از حسن