المحقق السبزواري

625

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

هريك از احوال جدا مىپرسيد . و چون به همه موضع رسيد و همه‌جا خبرها معلوم كرد ، بازگشت و چون به در سرا رسيد ، خواست كه بيرون رود . من او را بگرفتم و در خانه كردم و در بستم و قفل برنهادم . چون نزد وزير خلوت شد ، تمام حال با او شرح دادم . مرا فرمود كه ، خ او را حاضر كن . خ چون حاضر كردم ، تهديد و وعيد تمام بكرد و گفت : خ حقيقت حال راست با من بگو ، و اگرنه هرگز نجات نبينى خ گفت : خ مىگويم ، به شرط آنكه مرا به جان امان دهى . خ گفت : خ امان دادم . خ در حال برپاى خاست . مردى تمام خلقت صحيح مزاج قدمى « 1 » مستوى و او را زمانت و علّتى نبود و گفت : خ من فلان بن فلان هاشمىام ، مردى متجمّل و صاحب مروّت . چندين گاه است كه از اخبار تو متفحّصم و اخبار تو را به معتضد رفع مىكنم و سراى من در دار يعقوب در جوار سراى ابن طاهر است . و معتضد مرا هر ماه پنجاه دينار زر مىدهد و من هر روز در آن لباس كه مردمان بينند از سراى خود بيرون مىآيم و در محلهء خالد كاروانسرايى است . در آن كاروانسرا خانه‌اى اجرت دارم كه در آنجا فقرا مىباشند . و ايشان مرا هم از جنس خود گمان مىبرند . چون به ايشان رسم ، لباس تغيير دهم و خود را زمينگير و مبتلا و عليل سازم و موى خلاف معتاد بر زنخدان بندم ، چنان كه مىبينى . هركس مرا در لباس اوّل ديده باشد ، در اين لباس نشناسد و بر عادت زمينگيران و اعرجان « 2 » راه رفتن گيرم تا به آن سرا آيم و آنچه صاحب‌خبر به شما حكايت كرده است تمامت به‌جا آورم . بعد از آن ، بدان خانه روم كه در كاروانسرا دارم و جامه بگردانم و آنچه از اين سرا برده باشم به درويشان دهم و با جامهء اول به خانهء خود روم و باقى روز به لهو و طرب و نشاط و سماع مشغول شوم . و چون نماز شام شود ، خادمى از خادمان سراى ابن طاهر بيايد و من از دريچهء حجره ، رقعه‌اى كه اخبار آن روز در آن مكتوب باشد به زير اندازم . خ بعد از آن ، در زمين افتاد و گفت : خ از خدا بترس و خون من به گردن خود مكن . خ قاسم گفت : خ راست بگوى كه از حالها و خبرها به معتضد چه رفع كرده‌اى ؟ خ جمله به شرح تقرير كرد . قاسم بفرمود تا او را محبوس كردند و مرا گفت : خ هر روز برو و احوال سراى

--> ( 1 ) . ظاهرا « قدى » بايد صحيح باشد . ( 2 ) . « اعرج » به معنى لنگ است .