المحقق السبزواري

564

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

راه تصرّف نتواند نمود . » « 1 » دوم [ از شرايط تفويض مناصب ] آنكه از سلالهء كرام و سلسلهء ابرار بوده باشد . يعنى ، آباء و اسلاف او به شرف و نيكويى و خوبى اخلاق و عادات معروف باشند و از اعزّه و كرام باشند ، نه آنكه به معايب و بديها معروف باشند و به دنائت و پستى و بيقدرى موصوف . و اين شرط بر سبيل اولويت است و مقصود آن است كه هرگاه كه جهت اعمال از كرام و نجبا به‌هم رسد اولى خواهند بود از مردم كم‌اصل ، امّا اگر به‌هم نرسد يا آن كس كه در نسب پست است در ساير شرايط از صاحب‌نسب در پيش باشد ، مراعات شروط ديگر اهمّ است . حكايت اسحاق بن ابراهيم مصعبى « 2 » گويد كه ، « معتصم خليفه روزى مرا طلبيد . نزد او رفتم . گفت : خ امروز ميل آن دارم كه با تو گوى بازى كنم . خ ساعتى به آن مشغول شديم . آنگاه ، فرود آمد و دست مرا گرفت و با هم راه مىرفتيم تا آنكه به حمّام داخل شد . گفت : خ رخت مرا بگير . خ رخت بيرون كرد و مرا نيز امر به آن نمود و داخل حمّام شد و من نيز با او داخل شدم . هيچ‌كس از خادمان و غلامان با او همراه نبود . من برخاستم و او را خدمت كردم و دلك « 3 » و كيسه ماليدن به‌جا آوردم و او نيز نسبت به من اين امور به‌جا آورد و چندانكه استدعا كردم و گفتم مرا حدّ و پايهء اين امور نيست ، قبول نكرد و ابا كرد . پس ، بيرون آمد و به مجلس خود رفت و مرا همراه خود برد و خوابيد و مرا نيز امر كرد كه همان‌جا بخوابم ، و چندانكه امتناع كردم فايده نكرد . چون بيدار شد ، به من گفت : خ يا ابا اسحاق ! در دل من امرى است كه مدّتهاى مديد است كه در آن متفكّرم . در اين وقت تو را طلبيدم و انبساط نمودم و مىخواهم كه افشاى

--> ( 1 ) . ادامه نوشتار از صفحهء 146 آ مىآيد . ( 2 ) . صاحب شرطهء بغداد در روزگار خلافت مأمون و معتصم و واثق و متوكّل ، و نزد آنان مقرّب بود . در زمان معتصم ، فرمانرواى ولايت جبال بود و با اوج گرفتن نهضت بابك خرّم‌دين ، بر سپاه ياران او در منطقهء همدان پيروز شد . نك : زركلى ، الاعلام ، ج 1 ، ص 292 . ( 3 ) . مالش دادن .