المحقق السبزواري

565

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

آن امر به تو كنم . خ گفتم : خ يا امير المؤمنين ! من بنده و بنده‌زادهء توام . خ گفت : خ نظر كردم در احوال برادرم مأمون . چهار كس را تربيت كرد و با ايشان نيكوييها كرد ؛ خوب ظاهر شدند و آثار نيكو از ايشان پديد آمد . و من نيز چهار كس را تربيت كردم و با ايشان نيكويى نمودم ؛ هيچ‌يك از ايشان خوب ظاهر نشد . خ گفتم : خ كيستند آنها كه مأمون با ايشان نيكويى كرد ؟ خ گفت : خ طاهر بن الحسين . ديدى و شنيدى احوال او را ، و پسرش عبد اللّه بن طاهر . او مردى است كه هيچ‌كس مثل او نديده . ديگر ، تو . و اللّه كه تو مردى كه پادشاه عوض تو نمىتواند يافت هرگز . ديگر ، برادرت ، محمّد بن ابراهيم . كجا مثل محمّد كسى به‌هم مىرسد . و من تربيت كردم افشين را . ديدى كه كار او به كجا رسيد ، و انباش سست و درهم بود كار او ، و انياخ لا شىء است ، و وصيف در او معنيى و محصلى نيست . خ گفتم : خ جواب اين مىگويم ، به شرط آنكه در امان باشم از غضب تو . خ گفت : خ چنين است . خ گفتم : خ يا امير المؤمنين ! برادر تو مأمون نظر كرد بر اصلها ، و آنها را كار فرمود به جانب ايشان و آثار خوبى ايشان ظاهر نشد . و كار فرمود امير المؤمنين فرعها را ، خوب ظاهر نشدند به سبب آنكه چون ايشان را اصلى نبود . خ گفت : خ يا ابا اسحاق ! كشيدن اين جفا در اين مدّت بر من آسانتر بود از شنيدن اين جواب كه تو گفتى . خ » شرط دوم كه مراعات آن پادشاه را در تدبير خادمان و عاملان ضرور است ، آن است كه در تحصيل و تربيت مردم خوب قابل هر كار مىكوشيده باشد و هركس را از پايه‌اى بر پايهء ديگر مىرسانيده باشد ، چنان كه چون در پايهء اولى به شرايط نيكو خدمتى عمل كند او را به پايهء بالاتر برساند . و پادشاه مراقبت احوال بندگان و خادمان و غلامان و عاملان نمايد و بعضى را به تعليم مدد نمايد و بعضى را منسوب به بعضى سازد كه كارهاى او ببينند و بر قواعد و قوانين مطّلع شوند و صاحب وقوف گردند ؛ و از هركه نيكو خدمتى ببيند ، دقايق احسان و اكرام مرعى دارد و بر قدر پايهء او بيفزايد ؛ و از هركه تقصيرى و بىوقوفى بيند ، در قدر و مرسوم او كم كند و نحوى كند كه همه دانند كه پادشاه چنان نيست كه قدر نيكى و بدى نداند ، و همه پيش او يكسان باشد تا همه در كارهاى خود سعى كنند و مرتبه‌مرتبه ترقّى در احوال ايشان به‌هم مىرسد و مستعدّ مراتب عالى