المحقق السبزواري
553
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
كردى كه ، « اى مردمان ! عمارت كنيد . زينهار و از خداى بترسيد و خيانت مكنيد و از طمع فاسد دور باشيد . » و مىگفت : « هرگاه ببينيد كه من ميل و مداهنه كنم و از طريق سداد انحراف نمايم ، مرا از آن بازداريد و اگر بر كسى خشم كنم ، مگذاريد و مرا بر كارهاى پسنديده ترغيب نماييد . » و از سخنان دارا « 1 » بن بهمن است كه ، « دشمنى كه با تو بشاشت و تازهرويى نمايد ، مانند حنظل است كه ظاهر آن تازه و نيكو باشد و باطن آن تلخ و ناخوش . » غرض آن است كه مرد عاقل بايد به خوبى ظاهر دشمن فريفته نگردد و از سموم قاتله كه در باطن او تعبيه است غافل نشود ، و چندانكه تملّق و چاپلوسى و دلجويى و تازهرويى از دشمن مشاهده كند از مكر و غدر او غافل نباشد ، و شرايط حزم و احتياط مرعىّ دارد . و از سخنان دارا بن دارا « 2 » است كه ، « يا اخى ! انظر الى ملك الملوك و صاحب الاقاليم السّبعة جريحا ساقطا على التّراب ، منفردا عن الاصحاب و الاحباب . قد زال [ 143 ب ] ملكه و حان هلكه . فاعتبر بما ترى قبل ان تصير عبرة للنّاظرين . » اين سخن در وقتى گفته كه او را زخم مهلك زده بودند . و معنى سخن آن است كه ، « اى برادر ! نگاه كن در پادشاه پادشاهان و خداوند اقاليم سبعه ، مجروح گشته و بر خاك افتاده ، دور گشته از ياران و جدا مانده از دوستان . ملك از وى رفته و هلاك نزديك آمده . عبرتگير به آنچه مىبينى پيش از آنكه عبرت بينندگان گردى . » غرض آن است كه اگر به قوّت و استيلا و شوكت و استعلا بر اين گنبد سپهر بالا شوى و به رفعت همنشين سهيل و ثريّا گردى ، قصر و ايوان عظمتت معادل سپهر و رايات دولتت به ارتفاع ماه و مهر رسد ، هيچچيز دفع مرگ نكند و هيچ چاره جهت علاج ممات سود ندهد . و از سخنان اردشير بابك « 3 » است كه « لا ملك الّا بالرّجال ، و لا رجال الّا بالمال ، و
--> ( 1 ) . اصل : « داراب » . ( 2 ) . مسعودى گويد : ايرانيان وى را داريوش خوانند و او همان است كه به دست اسكندر مقدونى به قتل رسيد . مروج الذهب ، ج 1 ، ص 232 . ( 3 ) . اردشير فرزند ساسان كه به دليل انتساب به جدّ مادرى وى را اردشير بابك يا اردشير بابكان مىخوانند با از