المحقق السبزواري
549
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
و از سخنان منوچهر است كه ، « الدّنيا اشبه شيىء بالغمام و حلم النيام . » يعنى : « دنيا مانندهتر چيزى است به سايهء ابر و خواب خفته . » دنيا چو تو چشم بازكردى هيچ است * هركار كز او به ساز كردى هيچ است چون صورت آيينه تماشاش خوش است * چون دست طمع دراز كردى هيچ است غرض آنكه دنيا ابر تابستان و سراب بيابان است كه او را دوام و ثبات نباشد و مانند خواب نايم است كه اگر چندى به خيال محبوب و وصال مطلوب تمتّع و لذّتى يابد و گمان برد كه آن نعيم مقيم است ، امّا در همان لحظه به زوال انجامد . و هم او گويد : « عفو الملك ابقى بملكه . » يعنى : « عفو پادشاه از صاحبان گناه ، نگاهدارندهتر سببى است بقاى ملك را . » غرض آنكه حليهء حلم و زيور عفو و وقار ، زيباتر پيرايهاى است ملوك را . زيرا كه هرچند صاحب قدرت به كمال سخاوت موسوم باشد و به اصناف هنر و شجاعت معروف ، چون خفّت و طيش دارد و از پيرايهء وقار و حلم و عفو خالى بود ، گوهر ذات او از لباس حزم و سكون برهنه باشد و ملك او باثبات و دوام قرين نگردد . چه تهوّر و سبكبارى و لجاج و ستيزهكارى سيلابى است كه قواعد حشمت ديرينه و مبانى ملكهاى قديم را براندازد . و از سخنان اسفنديار « 1 » است كه ، « الشّكر اعظم من النعمة . » يعنى : « فوايد و منافع شكر عظيمتر از نعمت است . » چه آن درگذار است و اين پايدار . و هم او گفته : « لا تعمل عملا فى السّر تستحيى أن يذكر فى العلانية . » يعنى : « در نهان كارى مكن كه اگر آشكار شود ، شرمسار گردى . » و هم از كلمات اوست كه ، « هركه را بناى كار بر عداوت و دشمنى باشد ، چون حوادث و نوايب رو به او نهد ، به ضرورت به دوستى ميل نمايد و همين كه اسباب ضرورت مرتفع شود ، به طبيعت اصلى عود نمايد و به تجديدبناى عداوت آغاز نهد . پس ، بر خردمند واجب است كه به چاپلوسى دشمن ، كه از روى اضطرار كند ، فريفته نگردد و در طريقهء حزم اهمال نكند . »
--> ( 1 ) . اسفنديار پسر گشتاسب كه به دستور پدر با رستم ، پهلوان داستانى ايران ، كه به دليل گرويدن گشتاسب به آيين مجوس سر به شورش برداشته بود بجنگيد و به قتل رسيد . اخبار الطوال ، صص 49 و 50 .