المحقق السبزواري
457
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
مىنمودند ، بر در شهر كوفه از ميان ويرانهها نالهاى شنيدند . بر اثر ناله رفتند ؛ مردى ضعيف نحيف ديدند كه در آن ويرانه بر خاك افتاده و خشتى بر زير سر وى نهاده ، مىناليد و مىزاريد . گفتند : « چه كسى كه چنين زار مىنالى ؟ » گفت : « مردى غريبم و عاجز و رنجور ؛ به هر كار درمانده و از همهكس بازمانده ؛ بىزن و فرزند و بىخويش و پيوند ؛ بىيار و بىغمخوار و به حال خود گرفتار . » گفتند : « تيمار تو كه كند ؟ » گفت : « يك سال است كه من در اين شهرم . هرروز مردى بيامدى و بر بالين من بنشستى . چون پدر مشفق مرا تيمار داشتى و چون مادر مهربان غمخوارگى من كردى . » گفتند : « نام آن كس مىدانى ؟ » گفت : « نمىدانم . » گفتند : « هيچبار از وى نپرسيدى ؟ » گفت : « آرى ، پرسيدم . » گفت : « تو را با نام من چهكار است ؟ من تعهّد حال تو از بهر خدا مىكنم ، نه از بهر شهرت و ريا » . گفتند : « اى پير ! رنگ روى او و هيئت او چگونه بود ؟ » گفت : « من نابينايم . از آن نشان نتوانم داد ، امّا سه روز است كه نزد من نيامده و تعهّد حال من نكرده . ندانم تا وى را چه افتاده . » گفتند : « اى پير ! هيچ نشانى از گفتار و كردار وى دانى ؟ » گفت : « نشان وى آن است كه پيوسته تسبيح و تهليل كردى و چون آواز تسبيح برداشتى ، گوييا درهاى آسمان گشاده شدى و صداى تسبيح اهل آسمان به گوش من رسيدى و چون نزديك من نشستى ، گفتى درويشى است كه با درويشى همنشينى مىكند و غريبى است كه با غريبى مجالست مىنمايد . » شاهزادگان در يكديگر نگريستند و زار بگريستند و گفتند : « اين نشان پدر ما امير المؤمنين على بن ابى طالب است . » پير گفت : « آن حضرت را چه شد كه در اين سه روز پيدا نيست ؟ » گفتند : « اى پير ! بدبختى او را ضربتى زد و از دار غرور به سراى سرور انتقال نمود و حالا از دفن او مىآييم . » پير از استماع اين واقعه بخروشيد و جزعى عظيم درگرفت و مىگفت : « مرا چه محلّ آنكه امير المؤمنين تعهّد جان من كند . » حضرات آن پير غريب را تسلّى مىدادند و او اضطراب بسيار مىكرد . پس ، گفت : « اى مخدومزادگان ! به جدّ بزرگوار شما و به روح مقدّس پدر شما سوگند بر شما كه مرا به سر تربت حضرت امير بريد تا زيارت وى كنم . » حضرت امام حسن عليه السّلام برخاست و يك دست پير گرفت و حضرت امام حسين عليه السّلام دست ديگر او بگرفت و او را بياوردند تا به سر قبر مقدّس آن حضرت . پير بر روى قبر