المحقق السبزواري

382

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

پناه صلّى اللّه عليه و إله بودند همه به عقب رفتند و هيچ‌كس جريت نكرد كه در برابر عمرو رود . و او سه نوبت مبارز خواست . حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله فرمود كه ، « كيست كه شرّ او را كفايت نمايد ؟ » هيچ‌كس جواب نداد ، مگر حضرت اسد اللّه الغالب . و آن حضرت در هر نوبت مىفرمود كه ، « بنشين . » و چون بار سوم عمرو مبارز خواست بر زبان آورد كه ، « هيچ مردى نيست ؟ » حضرت امير المؤمنين - صلوات اللّه عليه - برخاست . حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله فرمود كه ، « يا على ! اين عمرو بن عبدود است ، شجاع عرب . » حضرت امام المتّقين - صلوات اللّه عليه - جواب داد كه ، « من نيز على بن ابى طالبم . » سيّد عالم شمشير ذو الفقار را ، كه يكى از ملوك به رسم تحفه نزد آن حضرت فرستاده بود ، از ميان گشوده به امير المؤمنين داد و در حقّ او دعا فرموده به دست مبارك دستار بر سر آن سرور بست . و سيّد عالم صلّى اللّه عليه و إله از اين جهت كه از اصحاب كسى به محاربهء عمرو اقبال ننمود كوفته خاطر شد . عمر بن الخطاب گفت : « يا رسول اللّه ! به واسطهء آنكه ما به مبارزت عمرو نرفتيم خاطر مبارك كوفته شد . اين عمرو بن عبدود است كه در عرب او را با هزار سوار برابر مىدارند . نوبتى با كاروانى در ايّام جاهليّت به شام مىرفتم . گفتند كه هزار سوار از قطاع الطّريق در كمينگاه غدر نشسته و انتظار كاروان مىكشند . ناگاه ، دزدان بيرون تاختند و اهل قافله دل از جان و مال برداشتند . عمرو بن عبدود در آن كاروان بود . او را ديدم كه بچّه شترى از زمين در ربوده ، سپر ساخت و روى به آن سواران نهاد و در كمتر از ساعتى همه را متفرّق گردانيد . اكنون با مردى چنين ، چگونه محاربه نماييم ؟ » بالجمله ، چون حيدر كرّار در برابر عمرو بن عبدود رسيد ، گفت : « اى عمرو ! شنيده‌ام كه تو دست در استار « 1 » كعبه زده گفته‌اى كه ، هيچ‌كس از عرب در حين محاربه مرا به سه خصلت دعوت نكند ، الّا آنكه يكى را قبول كنم . امروز من سه چيز با تو مىگويم ، يكى را قبول نماى . اوّل آنكه مسلمان شوى . » عمرو گفت : « معاذ اللّه كه دين آباء و اجداد ترك كنم . » حضرت فرمود : « ديگر آنكه بازگردى و با حضرت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله محاربه نكنى . » عمرو گفت : « اگر من بازگردم ، مردم آن را حمل بر جبن و بددلى من كنند . » حضرت فرمود : « سوم آنكه از اسب فرود آيى تا محاربه كنيم . » عمرو گفت : « يا ابن اخ ! بازگرد

--> ( 1 ) . پرده‌ها .