المحقق السبزواري

381

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

على بن ابى طالب . » يهود با قوم خود خطاب نمود كه ، « غلبتم و ما انزل على موسى . » يعنى : « مغلوب شديد قسم به آنچه نازل شده بر موسى . » و نخستين شخصى كه به قدم محاربه پيش آمد ، حارث برادر مرحب بود و دو كس را از اصحاب شهيد كرده ؛ حيدر كرّار به يك ضرب ذو الفقار او را به دار البوار « 1 » فرستاد و مرحب از حصار با جمعى شجاعان جرّار بيرون آمده آهنگ جنگ ساز داد ، و او مبارزى بود كه پنج گز بالا داشت در غايت قوّت ، چنان كه سنان نيزهء او سه من وزن داشت و دو زره بر بالاى يكديگر پوشيده بود و هيچ‌كس از سپاه اسلام جرئت ننمود كه در مقابل او رود . لاجرم اسد اللّه الغالب متوجّه او شده ، مرحب تيغى حواله آن حضرت نمود . امام المتّقين پيش‌دستى نموده ، ذو الفقار بر سر آن ملعون زده چنان كه از خود و دستار و سرش گذشته تا كمرگاه او شكافته شد . و زمره‌اى از متقدّمان تا قربوس زين گفته‌اند . هفت نفر از اهل خيبر به ضرب تيغ امير المؤمنين به سقر « 2 » پيوستند . در اين اثنا ، آن حضرت خود را به در حصار قموص رسانيد و حلقهء در آهنين حصار را گرفته ، چنان بجنبانيد كه تمام حصار به لرزه درآمد . از صفيّه « 3 » منقول است كه ، « من بر تخت نشسته بودم . در آن ساعت كه على در قلعه را گرفته جنبانيد ، حصار چنان به لرزه درآمد كه تاج از سرم بر زمين افتاد ، و آن در گران‌سنگ را كنده ، به‌جاى سپر در دست نگاه داشت و چون يهودان امان خواسته از حرب فراغت روى نمود ، هفتاد گز بر عقب سر انداخت . » بعضى نقل كرده‌اند كه ، « هفتاد نفر از لشكر اسلام كه در غايت قوّت بودند خواستند كه آن در را [ 97 آ ] از زمين بردارند ميسّر نشد . و بعضى از اهل سير برآنند كه در خيبر هزار من وزن داشت و زمره‌اى ششصد من گفته‌اند ، و العلم عند اللّه . و در غزوهء خندق ، عمرو بن عبدود ، كه از شجاعان و دلاوران مشهور عرب بود ، اسب از خندق جهانيده ، از سپاه اسلام مبارز طلبيد . مسلمانان كه در پيش حضرت رسالت

--> ( 1 ) . « بوار » به معنى نيست شدن و هلاكى است ؛ مقصود از دار البوار آخرت است . ( 2 ) . دوزخ . ( 3 ) . دختر حيىّ بن أخطب كه پدرش از رهبران يهود بود . رسول خدا ( ص ) صفيّه را بعد از نبرد خيبر و پس از گشوده شدن قلعهء قموص و اسارتش ، وى را براى خود برگزيد . نك : السيرة النبوية ، ج 3 ، صص 344 و 345 .