المحقق السبزواري
358
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
خود مشغول شدند و نيّت روزه فرمودند ، و حضرت فاطمه عليها السّلام يك صاع از آن جو آرد كرد و پنج قرص آماده فرمود . چون شب درآمد و نماز شام ادا فرمودند و مىخواستند كه افطار نمايند كه ناگاه آوازى به گوش ايشان رسيد كه ، « السّلام عليكم يا اهلبيت محمّد ! من مسكينىام از مساكين . اطعام كنيد مرا تا اطعام كند خداى عز و جلّ شما را . » پس ، سرور اسخيا و سيّد اصفيا قرص حصّهء خود را به او تصدّق فرمود . چون باقى اهلبيت آن سخاوت مشاهده نمودند ، به آن حضرت اقتدا نموده ، قرصهاى خود به آن مسكين تصدّق نمودند . و در آن شب همه به آب خالص افطار نمودند و فضّه نيز قرص خود را تصدّق نمود . روز دوم ، حضرت فاطمه عليها السّلام بر نهج روز اوّل پنج قرص مهيّا ساخته ، خواستند كه افطار نمايند . ديگر آوازى به گوش ايشان رسيد كه ، « يا اهلبيت محمّد ! يتيمى بر در سراى شماست و بىكس فرومانده است و قوتى ندارد . هيچ تواند بود كه او را طعامى دهيد تا خداى تعالى شما را از نعيم جنّت بهرهمند گرداند ؟ » پس ، حضرت امير المؤمنين - صلوات اللّه عليه - قرص خود را تصدّق فرمود و اهلبيت عليهم السّلام و فضّه نيز متابعت نمودند . روز سوم ، حضرت فاطمه عليها السّلام پنج قرص ديگر پخت ، و چون شب شد و خواستند افطار نمايند ، ديگر آوازى به گوش ايشان رسيد كه ، « من اسيرىام از اسيران محمّد صلّى اللّه عليه و إله . در اينجا غريبم و مضطرّ و گرسنه ؛ مرا طعامى دهيد تا خداى عز و جلّ شما را از خوان جنان بهرهء كامل ارزانى فرمايد . » حضرت امير المؤمنين - صلوات اللّه عليه - به طريق اولى [ 91 ب ] با اهلبيت و فضّه قرصهاى خود را به آن اسير بخشيدند و در شب سوم نيز به آب صرف افطار نمودند . روز چهارم ، حضرت امير المؤمنين - صلوات اللّه عليه - با حضرت امام حسن و امام حسين عليهما السّلام به خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله رفت ، و آن دو نور ديد [ هء ] « 1 » زهرا از گرسنگى و بىقوتى مىلرزيدند . و چون چشم مبارك حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله بر ايشان افتاد ، فرمود : « يا ابا الحسن ! ايشان را چه شده كه چنين ضعيف و ناتوانند ؟ » حضرت امير المؤمنين
--> ( 1 ) . اضافه از مر است .