المحقق السبزواري

334

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

بعد از آن پادشاه ، آن اثر مانده بود ، و از اثر راستى آن عالم و حلم آن پادشاه خلقى آسوده شد . حكايت آورده‌اند كه چون عبد اللّه سلام « 1 » مسلمان شد ، او را يارى بود از احبار « 2 » يهودان كه او را زيد مىگفتندى ، عبد اللّه سلام گويد كه ، او را پيوسته به اسلام دعوت كردمى و محاسن شريعت با وى تقرير نمودمى ، و او قبول نمىكرد و راضى به اسلام نمىشد . روزى به مسجد رسول صلّى اللّه عليه و إله او را ديدم در صف مسلمانان نشسته و اسلام آورده . عظيم خوشحال شدم ، از وى پرسيدم كه ، « سبب اسلام تو چه بود ؟ » گفت : « روزى تنها در خانه نشسته بودم و تورات مىخواندم . چون به نعت پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله رسيدم به تأنّى خواندم و ضبط كردم و با خود گفتم صواب آن است كه محمّد صلّى اللّه عليه و إله را بيازمايم و ببينم كه اين اوصاف در او هست يا نه ؟ هر روز بامداد رفتمى به در مسجد او ، و در حركات و سكنات و اقوال و افعال او نظر كردمى . تمامت آن نشانها در او ديدم . [ 85 آ ] يك نشان مانده بود كه در نعت او خوانده بودم كه « سبق حلمه غيظه و لا تريه جهد الجاهد الّا حلما . » يعنى : « حلم محمّد صلّى اللّه عليه و إله بر خشم او غالب بود و هرچند كه با وى جفا كنند ، از وى بجز حلم نبينند . » چون همهء نشانها در وى بديدم و يك نشان مانده بود ، روزى بر در مسجد نشسته بود و من از دور ايستاده بودم و مىنگريستم . ناگاه ، اعرابى را ديدم بر ناقه نشسته بود . چون حضرت را بديد ، از ناقه فروجست . زبان به ذكر فقر و احتياج گشود و گفت : « مرا از فلان قبيله فرستاده‌اند و در ميان ايشان قحطى عظيم به هم رسيده و ايشان متابعان ملّت تواند و هيچ ندارند ، و حال خود بر تو عرضه مىكنند و اميد آن دارند كه در حقّ ايشان احسانى فرمايى . » حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله روى به معدن فتوّت ، درياى كرم و مروّت ، حضرت

--> ( 1 ) . عبد اللّه بن سلام بن حارث اسرائيلى انصارى از دانشمندان يهودى كه بعد از ورود پيامبر ( ص ) به مدينه اسلام آورد ، و پيامبر نام او را از حصين به عبد اللّه برگرداند . وى در سال 43 ق . در مدينه درگذشت . الوافى بالوفيات ، ج 17 ، صص 198 و 199 . ( 2 ) . جمع « حبر » است و حبر رئيس كاهنان يهود را گويند .