المحقق السبزواري

316

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

سلطان را از اين طريقه تحذير مىفرمود . در وقتى كه سلطان به محاربهء ابو على سيمجور « 1 » مىرفت در يكى از منازل مذكور شد كه ، « در اينجا پيرى هست كه او را زاهد آهوپوش گويند و از او حالات عجيبه و مقامات غريبه به ظهور مىرسد . » سلطان را رغبت به صحبت او شد و خواجه حسن ميكال « 2 » را كه منكر اين گروه بود با خود همراه برد . سلطان از روى نياز به صحبت او رسيده ، بغايت معتقد او گشت و خواست كه دربارهء او انعام و تفقدى به تقديم رساند . زاهد دست به هوا برده ، مشتى زر در كف سلطان نهاد و گفت : « كسى را كه از خزانهء غيب امثال اين وجوه دهند ، همانا كه او به امداد و اسعاد « 3 » مخلوق محتاج نخواهد بود . » زاهدى را كه چشم باشد باز * به زر و سيم پادشاه و وزير نتوان گفت عارفش ، هست او * بينوايى به دست سفله اسير سلطان به قصد اظهار رتبهء آن پير زر در كف حسن نهاد . حسن نيكو در آن زرها ملاحظه نمود ؛ ديد [ 80 ب ] كه آنها به نام ابو على سيمجور مسكوك است . به سلطان گفت : « من منكر درويشان نيستم ، امّا كسى را كه در عالم غيب سكّه به اسم او زنند ، به حرب و مدافعهء او نشايد رفت . » سلطان در آنها ملاحظه نموده معترف شد . « 4 »

--> ( 1 ) . از خاندان سيمجورى خراسان كه پس از مرگ پدرش ابو الحسن در خراسان به جاى وى امارت يافت . هنگامى كه مصمّم شد با كمك فائق ، ديگر سردار سامانى ، به حكومت سامانيان خاتمه دهد ، امير نوح دوم سامانى از سبكتكين امير غزنه يارى طلبيد و محمود ، پسرش ، را به جاى ابو على حكومت خراسان داد . پس از چند جنگ ، ابو على و متّحدش از سبكتكين و محمود شكست خوردند . ابو على بخشوده و به خوارزم فرستاده شد ، اما امير گرگانج وى را دستگير و به بخارا فرستاد و در سال 386 ق . امير نوح او را نزد سبكتكين فرستاد . ابو على در سال 387 ق . در زندان غزنه درگذشت . ابن اثير ، ج 7 ، صص 116 ، 118 ، 160 ، 164 ، 168 ، 169 . ( 2 ) . اصل : بدون نقطه و در مر « منكال » آمده است . ( 3 ) . يارى دادن . ( 4 ) . بنا به تحقيقات نفيسى ، ظاهرا رفتن محمود نزد پيرى از متصوّفهء زمان ، تحريفى از اين مطلب است كه سمعانى در كتاب الانساب دربارهء عارف مشهور زمان ابو الحسن على بن احمد خرقانى بسطامى ، ساكن خرقان بسطام ، متوفّى به سال 426 ق . ، آورده است . احتمال نزديك به يقين مىرود كه اين واقعه را كه پيداست در موقع رفتن محمود به رى و گذشتن او از حدود بسطام در سال 420 ق . روى داده است تحريف كرده و ملاقات او را با