المحقق السبزواري
317
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
و بالجمله عفيف آن كسى بود كه باعث او بر اجتباى اين فضيلت تكميل نفس و امتثال فرمان الهى باشد ، بىشايبهء غرضى ديگر چون طلب منفعتى يا دفع مضرّتى . و بعد از حصول اين قصد تناول او مشتيهات را بر وجه و قانون عقل و شريعت باشد ، چنانچه آنچه مصلحت شرعى و عقلى تقاضا كند ، از آن به حدّ زياد و نقصان تجاوز ننمايد . و همچنين عمل اسخيا صادر شود از كسانى كه در حقيقت سخى نباشند ، مانند كسانى كه بذل مال كنند جهت تحصيل تمتّعات دنيوى و شهوات بدنى ، يا از روى ريا دهند ، يا به طمع زياده از آن بذل كنند ، يا بر كسانى ايثار كنند كه مستحقّ آن نباشند ، چون اهل شرّ و كسانى كه به مسخرگى و مضاحك موسوم باشند . و بعضى باشند كه بذل ايشان بر سبيل تبذير باشد ، به جهت قلّت معرفت به قدر مال ، و اين حال بيشتر كسانى باشد كه در تحصيل مال مشقّت و تعبى نكشيده باشند و حصول اموال ايشان را به آسانى صورت يافته باشد و از تعب كسب و صعوبت جمع بى خبر باشند ، چه مال را مدخل صعب بود و خرج آسان . و حكما تشبيه اين به آن كردهاند كه ، مردى سنگى گران بر كوه بلند تند برد و از آنجا فروگذارد ، چه كسب مال در دشوارى چون بردن سنگ گران است بر فراز كوه ، و خرج در آسانى چون فروگذاشتن آن سنگ است به سوى نشيب . و احتياج به مال ضرورى است در معاش و در ظهور فضايل ، چنان كه از صحيفهء سليمانى نقل شده كه ، حكمت با توانگرى بيدار است و با درويشى در خواب ؛ و اكتساب مال بسيار از وجوه حميده متعذّر است ، چه مكاسب جميله اندك است و سلوك طرق آن
--> ابو الحسن خرقانى در خرقان بسطام ملاقات زاهد آهوپوش ، و كيسههاى دينارى را كه به ابو الحسن داده و او نپذيرفته است به داستان ردّ كردن زاهد آهوپوش تبديل كرده باشند . داستان ملاقات محمود با زاهد آهوپوش در آثار الوزراى سيف الدين عقيلى نقل شده ، منتهى در روضة الصفا پيشواى كرّاميان نيشابور را زاهد آهوپوش و از صوفيه معرفى كردهاند كه معلوم است كه اين تصرّف بعدها در اين داستان شده ، و اين داستان را كه نخست دشمنان كرّاميان ساختهاند بعدها هم بدخواهان صوفيه به ميل و سود خود تبديل كردهاند . خواند مير اين حكايت را در هر دو كتاب خود ، حبيب السير و دستور الوزراء ، نقل كرده است . امّا منبع ملا محمّد باقر سبزوارى در روايت اين داستان كتاب معروف نگارستان است نوشتهء قاضى احمد بن محمد غفارى كه با اندكى تغيير بازگو شده است . ر ك : تعليقات سعيد نفيسى بر تاريخ بيهقى ، ج 2 ، صص 993 تا 1001 .