المحقق السبزواري

300

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

تعلّق گيرد دون چيزى ، به حسب شروط و وسايط و اسباب خاصّ به آن چيز تعلّق گيرد . پس ، سعى بنده در تحصيل اسباب و شرايط و مقدّمات كارهاى نيكو و تدبيرات مستقيمه در هر باب ، منافى تدبير الهى و ارادت و مشيّت و قضاى الهى نباشد . پس ، بايد كه در آن امر بجدّ نيز باشد ، مانند كسى كه به توسّط او كارى كه مخدوم و محبوب او خواهد بشود ، بلكه توكّل آن است كه هرچند اسباب و وسايل در هر كار موجود باشد ، اعتماد او در منافع و مصالح خود بر خداى باشد نه بر آن آلات و وسايط . و اگر در بيابانى گرفتار شود كه دست او به هيچ سببى و وسيلتى نرسد ، در نجات خود از لطايف خفيّهء ربّانى نااميد نباشد ، بلكه چنان اعتقاد كند كه اگر خير من در حيات و نجات است ، از راهى كه ادراك من به آن نرسد خداى عز و جلّ مرا نجات خواهد داد و اگر خير من در هلاك است ، مرا هلاك خواهد ساخت و بر آن حال مطمئن باشد و به آنچه واقع شود راضى باشد ، نه آنكه دست از تدبير بردارد ؛ چنان كه بعضى جاهلان متصوّفه گويند توكّل آن است كه بىزاد و توشه ، بىرفيق و قافله به بيابان درآيد ؛ و از گروهى نقل كنند كه به اين طريق سفر حجّ مىرفته‌اند . اين سخنان جاهلان و نادانان است كه از معرفت حقيقتها بيخبرند و رضا آن است كه بنده به كردهء خدا خشنود باشد و آن ثمرهء محبّت است و مقتضى عدم انكار است ، چه به ظاهر و چه به باطن و چه در دل و ضمير و چه در قول و چه در فعل . و اهل ظاهر را مطلوب آن باشد كه خداى از ايشان خشنود باشد تا در عوض ثواب دهد و ايشان را به نعيم دايم و درجات بهشت برساند ، و از عذاب و نكال الهى ايمن باشند و اهل عرفان و حقيقت طالب آن باشند كه به مرتبهء رضا رسند و از خداى تعالى خشنود باشند و آنچنان باشد كه ايشان را هيچ حالى از حالهاى مختلف ، مانند مرگ و زندگانى و صحّت و بيمارى و درويشى و توانگرى و رنج و راحت و سعادت و شقاوت مكروه و منكر ، نباشد و همهء حالات مختلف نزد او يكسان شده باشد و به آن خشنود باشد كه خدا خواهد و هيچ حالى را بر حالى ترجيح ندهد . و از بزرگى نقل كرده‌اند كه در هفتاد سال عمر هرگز شده‌اى را نگفت كاش نمىشد ، و نشده‌اى را نگفت كاش مىشد . و از بزرگى پرسيدند كه ، « از رضا در خود اثرى