المحقق السبزواري
28
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
كرد . ايرانيان از استمرار حاكميت دستگاه خلافت اسلامى بر سرزمين خود خوشدل نبودند . دستگاه خلافت اموى با تأكيد بر عنصر نژادى عرب و تحقير ساير ملل و نظام ظالمانهء خود نمىتوانست رضايتمندى ايرانيان را جلب كند ، بهويژه آنكه آنان خود به دليل ناخشنودى از نظام فاسد ساسانى از غازيان تازى استقبال كرده بودند و حال ، پس از گذشت سنين متمادى ، نمىتوانستند ميان عملكرد امويان و پيامهاى داعى به عدالت و آزادى مسلمين در صدر اسلام پيوندى برقرار كنند ؛ و البته مشاهدهء تعارض بين تعاليم قرآن كريم و سنّت نبوى و تبعيضات بنى اميّه دلايل بسندهاى بودند كه آنان را به فكر مبارزه و تغيير وضع موجود وامىداشتند . به فرمودهء قرآن گراميترين مردمان نزد خداى ، پرهيزكارترين آنان بودند و در ديدهء پيامبر ، عرب را بر عجم به نسب و نژاد برترى نبود . « 1 » با اعتماد به نفسى كه ايرانيان ، بهويژه با تكيه بر تعاليم اسلامى ، يافتند نيروى نظامى و سياسى دستگاه سلطنتى بنى اميّه را به فرماندهى ابو مسلم خراسانى ، نابود كردند و عباسيان كه در ايران با سردادن شعار « الرضا من آل محمد » نفوذى يافته بودند ، اينبار رداى خلافت را بر تن كردند . ولى ابتدا ابو سلمهء خلّال ايرانى ، به دليل سعى در انتقال قدرت به علويان ، و سپس خود ابو مسلم ، تلاشگران اصلى براى به قدرت رساندن عباسيان ، قربانى بيم و هراس و جاهطلبى نوخليفگان شدند . اين تجربهء تلخ ، موجب بىاعتمادى ابناى ايرانى به دستگاه خلافت گرديد . ايرانيان فكر مىكردند با تغيير خلافت از دودمانى به دودمان ديگر مىتوانند به آرزوى خود كه زندگى در ظلّ يك حكومت دينى اسلامى بود نايل گردند ؛ اما از خاندان عباسى هم ناراضى شدند و چون از حكومتهاى عربى براى اجراى شعارهاى اسلامى مأيوس شدند ، به فكر استقلال سياسى ، در عين وفادارى به آيين اسلام ، افتادند . « 2 » جنبشهايى كه در ايران عليه دستگاه خلافت به منظور كسب استقلال صورت گرفت ، همگى بهدست اهل ديانت نبود ، ولى در پايان ، خاندانهاى ايرانىتبار مسلمان موفق شدند حكومتهاى مستقلى در گوشه و كنار ايران تأسيس كنند و فقط براى مشروعيت
--> ( 1 ) . نك : خدمات متقابل ايران و اسلام ، ج 1 ، صص 70 تا 76 . ( 2 ) . همان ، صص 109 و 110 .