المحقق السبزواري

24

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

نيز افلاطون به عنوان پايه‌گزار فلسفهء سياسى ياد كرده‌اند . « 1 » افلاطون سياست و فلسفه را همچون تاروپودى درهم تنيده و جدايىناپذير مطرح كرده و اين پيوند ميان فلسفه و سياست را از دو ديدگاه مورد تأمّل قرار داده است . وى از سويى ، تأمّل در امر سياسى را جز از مجراى بحث فلسفى ممكن نمىداند ، و از سوى ديگر جايگاه تأمّل فلسفى را با پشتوانهء تحليل سياسى استوارتر كرده و صبغه‌اى واقع‌بينانه به آن مىدهد . « 2 » هدف افلاطون در كتاب جمهورى آن است كه عدالت حقيقى را به وسيلهء تصوير يك كشور يا شهر غايت آمال ، و شرح يك دولت ايده‌آل يا مدينهء فاضله جستجو و مجسّم نمايد . « 3 » در اين شهر آرمانى افلاطون ، كسانى كه به فرمانروايى نامزد مىشوند بايد از فضايل عالى روحى و اخلاقى بهره‌ور ، و داراى جسم درست و عقل سالم باشند . به اعتقاد او اين خصايل در يك حكيم متجلّى مىشود ، و كمال عدالت در جامعه‌اى تحقّق خواهد يافت كه « حكومت » آن با « حكمت » توأم و « حاكم حكيم » فرمانرواى آن باشد . « 4 » به‌طور كلّى ، تمامى فلسفهء يونانى ، در نهايت ، به اين بحث اساسى برمىگردد كه بهترين شيوهء فرمانروايى يا بهترين نظام حكومتى كدام است . در واقع ، فيلسوفان يونانى با پرداختن به اين بحث توانستند فلسفهء سياسى را بنياد گذارده و سياست را با الزامات بحث عقلى سازگار كنند . « 5 » نخستين انديشمندى كه در دورهء اسلامى ، در آغاز بحران خلافت و در زمان اوج‌گيرى بحث دربارهء جانشينى پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و إله ، با تكيه بر دستاوردهاى انديشهء فلسفى يونانى به مباحث مربوط به نظام حكومتى وارد شد ، فارابى بود . « 6 » ابو نصر فارابى ، ملقّب به معلّم ثانى ، به درستى مشكل بنيادين نظامهاى سياسى دورهء اسلامى را دريافته بود و به فراست مىدانست كه انحطاط خلافت اسلامى آغاز شده است و چنانچه راه‌حلّى فراپاى اين

--> ( 1 ) . اشتراوس او را بنيانگزار فلسفهء سياسى مىداند ( ص 95 ) ، و در كتاب زوال انديشهء سياسى در ايران اين نسبت به افلاطون داده شده است ( ص 38 ) . ( 2 ) . زوال انديشهء سياسى در ايران ، صص 15 و 38 . ( 3 ) . تاريخ فلسفهء سياسى ، ج 1 ، ص 89 . ( 4 ) . مجتبايى ، شهر زيباى افلاطون و شاهى آرمانى در ايران باستان ، صص 60 و 61 . ( 5 ) . زوال انديشهء سياسى در ايران ، ص 43 . ( 6 ) . همان ، ص 118 .