المحقق السبزواري
231
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
رفتم . » و در اين مقام ذكر بعضى حكايات از مآثر ملوك ماضى و عدالتهاى ايشان مناسب مىدانم . حكايت آوردهاند كه مأمون الرّشيد در عهد خلافت خود روزى به مداين رسيده ، موكب عظمت او بدانجا حركت نموده بود . در اطراف ايوان كسرى مىگشت و به نظر اعتبار در آن عمارتهاى عالى مىنگريست . يكى از علما در مجلس او حديثى نقل نمود كه ، حضرت مصطفى صلّى اللّه عليه و إله فرموده كه ، بدنهاى پادشاهان عادل در قبر نپوسد و خاك به اندام ايشان خللى نرساند . » مأمون فرمود : « اگرچه در صدق حديث نبوى صلّى اللّه عليه و إله هيچ شايبهء شكى و ريبى نتواند بود ، ليكن باعث خاطر و داعيهء ضمير مرا بر آن مىدارد كه حال انوشيروان را ببينم كه چگونه است . » پس ، تفحّص كردند و خاك او را بيافتند و سر آن را بگشادند . او را ديدند تازه و با آب در خاك خفته ، مانند شخصى كه در خواب باشد . مأمون تعجّب كرد و بوسى بر روى وى داد و در انگشتان وى انگشتريها ديد بر هر نگينى از آن پندى نوشته . بر يك خاتم نوشته بود كه ، « با دوست و دشمن مدارا كنيد ؛ » و بر ديگرى نوشته كه ، « در كارها مشورت كنيد تا مطلوب حاصل آيد ؛ » و بر ديگرى نوشته كه ، « قناعت كنيد تا عيش خرّم و روزگار خوش يابيد . » پس ، بفرمود تا آن خاك را به عطر بيالودند و سر آن بپوشيدند و بازگشت . « 1 » حكايت از مشاهير حكايات است كه چون ايوان مداين بنا كردند ، پيرزنى در آن موضع خانه داشت و قوام معيشت آن پيرزن مادّه گاوى بود كه از شير آن انتفاع بگرفتى . و چون ايوان را بنا بلند شد ، انوشيروان پيرزن را طلب كرد و گفت : « رضا دهى كه اين خانه را از تو به هر بها كه خواهى بخرم ؟ چنان كه باقى عمر توانگر شوى و بىنياز باشى ؟ » پيرزن گفت :
--> ( 1 ) . در نصيحة الملوك ، ص 138 و در اخلاق محسنى ، ص 36 ، همين حكايت با تفاوتهايى نقل شده است .