المحقق السبزواري

126

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

بالاترين درجات و مراتب ايمان است . نقل است كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله در اثناى آنكه در بعضى سفرها بود ، قافله‌اى به آن حضرت ملاقات نمودند و گفتند : « السّلام عليك يا رسول اللّه » . حضرت فرمود : « شما چه كسانيد ؟ » ايشان گفتند : « ما جماعت مؤمنانيم » . حضرت فرمود كه ، « چيست حقيقت ايمان شما ؟ » ايشان گفتند : « رضا به قضاى خدا و بازگذاشتن كار به خدا و تسليم كردن امر [ به ] « 1 » خدا » . حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله فرمود كه ، « اين جماعت علماى حكمايند و نزديك است كه از كمال حكمت و دانش ، پيغمبران باشند . » آنگاه فرمود : « اگر شما راستگويانيد در آنچه گفتيد ، پس بنا مكنيد آنچه در آن ساكن نمىشويد . يعنى ، زياده از قدر حاجت تحصيل مسكن مكنيد ، و جمع مكنيد چيزى را كه نمىخوريد ، و بپرهيزيد از خدايى كه به سوى او بازگشت مىكنيد » . جابر انصارى گويد : « نزد حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام رفتم » . فرمود : « يا جابر ! به درستى كه من اندوهگينم و به درستى كه دل من مشغول است » . گفتم : « فداى تو شوم ، چه چيز تو را مشغول ساخته و چه چيز دل تو را اندوهگين كرده ؟ » فرمود : « يا جابر ! به درستى كه هركس كه داخل شود در دل او صافى خالص دين خدا ، مشغول مىشود دل او از ماسواى خدا . يعنى ، به غير خدا متوجّه نمىشود . يا جابر ! چه چيز است دنيا و نزديك نيست كه دنيا را هستى و وجودى باشد . آيا هست دنيا الّا طعامى كه خوردى ؟ يا جامه‌اى كه پوشيدى ؟ يا زنى كه با او مقاربت كردى ؟ يعنى ، لذّات و فوايد دنيا بيش از اينها نيست و آن خود چيزى نيست كه وجودى داشته باشد و عاقل التفات به آن كند . يا جابر ! مؤمنان آرام نگرفتند به دنيا به بقايى كه در دنيا دارند و ايمن نشدند از رفتن به جانب آخرت . يا جابر ! آخرت دار قرار است و دنيا دار فنا و زوال . و ليكن ، اهل دنيا اهل غفلتند و بودند مؤمنان ايشان فقها ، اهل فكرت و عبرت ؛ ايشان را كر نمىكرد از استماع ذكر الهى آنچه مىشنيدند به گوشهاى خود . يعنى ، هر آوازى كه به گوش ايشان مىرسيد ، ايشان را مانع از ذكر الهى نبود . و ايشان را كور نمىكرد از ذكر خدا و ياد خدا آنچه مىديدند از زينت دنيا به چشمهاى خود . پس ، ايشان فايز شدند به ثواب آخرت

--> ( 1 ) . از نسخهء مر افزوده شد .