الفيض الكاشاني
416
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
در شكّ باشى پس هول ورود بدان جا را به ياد آور شايد با انجام دادن اعمال آن خود را براى نجات از آن آماده كنى . و در احوال خلايق بنگر كه از شدايد قيامت آنچه را بايد تحمّل كنند تحمّل كردهاند و در حالى كه در غم و هول و هراس فرو رفتهاند ايستاده و منتظرند تا حقيقت اخبار را بدانند و شفاعت كنندگان شفاعت كنند ناگهان ظلماتى كه داراى شعبهها و شاخههاست مجرمان را احاطه مىكند و آتشى كه داراى زبانه و شعلهها است بر آنها سايه مىافكند و از آن بانگى هولناك و رعب انگيز مىشنوند كه بيانگر شدّت خشم آن است ، در اين موقع مجرمان به هلاكت خود يقين مىكنند ، و امّتها از ترس به زانو در مىآيند تا آن جا كه بى گناهان از بدى عاقبت خود بيمناك مىشوند . در اين ميان ندا كنندهاى از موكّلان دوزخ ندا مىكند فلان فرزند فلان كه در دنيا با آرزوهاى دراز به خود وعدهها مىداد و عمرش را با ارتكاب اعمال زشت ضايع مىكرد كجاست ، آنها با گرزهاى آهنين به پيشواز او مىروند و با تهديدهاى شديد با وى روبرو مىشوند و او را به سوى عذابهاى سخت مىرانند و در قعر جهنّم سرنگون مىكنند و به او مىگويند : ذُقْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ « 1 » . پس آنها را در خانههايى سكنا مىدهند كه از هر سو تنگ ، راههايش تاريك ، مهلكههايش مبهم است ، اسير آن جاودانى و آتش آن هميشگى است ، آشاميدنيشان حميم ( آب جوشان ) و قرارگاهشان جحيم است ، موكّلان آنها را سركوب مىكنند ، و هاويه آنها را گرد مىآورد ، آرزوهايشان در آن جز هلاكت نيست ، و رهايى از آن بر ايشان ميسّر نيست ، پاهايشان به موى بالاى پيشانى آنها بسته شده و از ظلمت معاصى روهايشان سياه گشته است از هر سوى آن آواز مىدهند ، و از هر گوشه و كنار آن فرياد مىزنند : اى مالك ! وعدهء عذاب خداوند بر ما تحقق يافت اى مالك آهن ما را به ستوه درآورده ، اى مالك پوست بدن ما ، پخته و سوخته شده ، اى مالك ما را از اين جا بيرون آور كه ما ديگر به گناه باز نمىگرديم ، موكّلان دوزخ مىگويند : هيهات هنگام امان دادن نيست ، و از اين سراى ذلّت خروجى براى شما وجود ندارد ، دور شويد و با من سخن مگوييد ، شما اگر از آن بيرون آورده شويد به آنچه از آن نهى شدهايد باز مىگرديد ، در اين موقع آنها نوميد مىشوند ، و از كوتاهيهاى خود در برابر خداوند تأسّف مىخورند ليكن پشيمانى آنها را نجات نمىدهد و تأسّف براى آنها سودى ندارد ، آنها را به رو
--> ( 1 ) دخان / 49 : ( به او گفته مىشود ) بچش كه بسيار قدرتمند و گرامى بودى .