الفيض الكاشاني

39

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

لاهوت درآمده است ، و برخى گفتند : ناسوت بالاهوت متّحد شده است ، امّا آنانى كه تشبيه و تمثيل و حلول و اتّحاد را محال دانستند و حقيقت اين سرّ بر آنها روشن شده بود ، از همهء اين گروهها كمتر بودند . آنچه از اسباب محبّت روشن است همينها بود كه ذكر شد و همگى به طور حقيقت نه مجاز ، و در بالاترين درجات نه پايين‌ترين درجات ، نسبت به حق تعالى مناسب و شايسته‌اند ، بلكه آنچه در نزد ارباب بينش معقول و مقبول است تنها محبّت خداوند است و بس ، چنان كه در نزد كوردلان تنها محبّت غير خداوند مقبول و ممكن است و بس . سپس كسى كه يكى از آفريدگان را به سبب يكى از اين اسباب دوست بدارد ، قابل تصوّر است كه ديگرى را نيز به مشاركت او در اين سبب دوست بدارد ، امّا شركت در دوستى نقص و بيانگر كمبود كمال است و هيچ كس در صفت محبوبى متفرّد و يگانه نيست ، جز آن كه در چيزى كه مايهء محبوبيّت اوست ، شريك و نظيرى براى او يافت مىشود و اگر يافت نشود امكان آن وجود دارد ، جز در مورد حق تعالى ، چه او موصوف به صفاتى است كه نهايت جمال و كمال است و در آنها چه از نظر وجود و چه بر حسب امكان ، هيچ شريكى ندارد . از اين رو در محبّت او مشاركت صورت نمىگيرد و نقصان به محبّت او راه نمىيابد ، چنان كه در صفات او نيز شركت راه ندارد . بنابراين اوست كه مستحقّ اصل دوستى و كمال دوستى است ، استحقاقى كه به هيچ روى كسى را در آن مشاركتى نيست . بيان آن كه لذت نظر بر وجه كريم حق تعالى بزرگترين لذات است ( 1 ) بدان لذّتها تابع ادراكاتند و انسان جامع همهء قوا و غريزه‌هاست و براى هر قوّت و غريزه‌اى لذّتى است . لذّت هر كدام از آنها در آن است كه به مقتضاى طبعى كه بر آن آفريده شده است آن لذّت را بيابد ، چه اين غريزه‌ها بيهوده در انسان خلق نشده‌اند ؛ بلكه هر نيرو و غريزه‌اى براى كارى كه مقتضاى طبع آن است ، آفريده شده است . في المثل غريزهء خشم براى تشفّى و انتقام در انسان خلق شده و لذّت آن در غلبه و انتقام مىباشد كه مقتضاى طبع آن است . غريزهء شهوت طعام براى آن آفريده شده تا غذايى كه قوام بدن به آن است به دست آورده شود . لذا لذّت آن در رسيدن به غذاست كه مقتضاى طبع آن است . همچنين لذّت قواى شنوايى و بينايى و بويايى در ديدن و شنيدن و بوييدن است و هيچ يك از اين غريزه‌ها نسبت به مدركات خود از درد و يا لذّتى خالى نيست . همچنين در دل غريزه‌اى است كه نور الهى گفته مىشود ، چه خداوند فرموده است :