الفيض الكاشاني

381

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

است كه گروه گروه مردم به سوى آن رانده مىشوند . منزّه است خداوندى كه همهء خلايق را با اختلاف جنس به وسيلهء راجفه‌اى كه در پى آن رادفه‌اى است گرد مىآورد و به سرزمين محشر سوق مىدهد . مراد از راجفه نفخهء نخستين و مقصود از رادفه نفخه دوّمين است و سزاوار است كه دلها در آن روز لرزان و چشمها در آن گريان و خاشع باشد . پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرموده است : « مردم در روز قيامت بر روى زمينى سپيد و خالص مانند يك قرص ( نان ) پاكيزه محشور مىشوند كه در آن براى كسى نشانه‌اى نيست » « 1 » ، يعنى بنايى وجود ندارد كه آدمى را بپوشاند و پست و بلندى نيست تا چشم را از رؤيت باز دارد . نبايد گمان كنى كه آن زمين مانند زمين دنياست بلكه تنها در نام با آن برابر است ، خداوند فرموده است : يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ « 2 » . ابن عبّاس گفته است : در آن كم و بيش روى خواهد داد و درختها و كوهها و درّه‌ها و آنچه در آنهاست از ميان مىرود و چون چرم عكاظى « 3 » گسترده مىشود . زمينى است مانند نقره سپيد كه خونى بر روى آن ريخته نشده و گناهى در آن صورت نگرفته است . پس آسمانها با خورشيد و ماه و ستارگان آن از بين مىروند . بنابراين اى بيچاره در هولها و سختيهاى قيامت بينديش ، چه هنگامى كه خلايق در اين صحنه جمع مىشوند ستارگان آسمان از بالاى سر آنها پراكنده و ماه و خورشيد محو مىشوند و زمين به سبب خاموشى چراغ آن تاريك مىشود ، و در همين حال آسمان بر سر مردم به گردش در مىآيد و با همهء ستبرى كه غلظت آن به اندازهء پانصد سال راه است شكافته مىشود و فرشتگان در اطراف و اكناف آن ايستاده‌اند . اى واى از بيم و هراسى كه از شنيدن آواز شكافته شدن آن بر تو دست خواهد داد ، واى واى از هيبت روزى كه در آن آسمان با همهء صلابت و سختى شكافته شده و فرو مىريزد و مانند نقرهء گداخته روان مىشود و زرديى با آن مىآميزد كه گلگون مىگردد ، و آسمانى ( كه بر تو سايه افكنده ) همچون مس گداخته و كوهها مانند پنبهء رنگين زده شده در مىآيند و مردمان مانند پروانه‌هاى پخش شده بر روى هم مىريزند در حالى كه برهنه و بى پاى افزار روان هستند . پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرموده است : « مردم با پاى برهنه و عريان و ختنه نشده » برانگيخته مىشوند و عرق آنها را لگام مىكند و

--> ( 1 ) صحيح مسلم ، ج 8 ، ص 127 ؛ بخارى ، ج 8 ، ص 135 . ( 2 ) ابراهيم / 48 : در آن روز كه اين زمين به زمين ديگر و آسمانها ( به آسمانهاى ديگر ) تبديل مىشوند . ( 3 ) عكاظ نام بازارى در مكّه است كه عربها همه ساله در آن گرد مىآمدند و يك ماه در آن اقامت مىكردند و به خريد و فروش كالا و خواندن اشعار و مفاخره بر يكديگر مىپرداختند ، و چرم عكاظى منسوب به آن است .