الفيض الكاشاني
351
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
اوّل - آن كه چشم ، گوش ، زبان ، دست ، پا و جميع اعضايش از او گرفته شده و زن و فرزند و خويشاوندان و ديگر آشنايان او را از وى جدا ساخته و اسبان و ستوران و غلامان و خانهها و ديگر املاك وى را از او سلب كردهاند . و تفاوتى نيست ميان اين كه اشياى مذكور را از انسان بگيرند يا آن كه انسان را از اين اشيا جدا كنند ، زيرا آنچه درد آور است فراق اين اشياست ، و فراق گاهى بدين صورت واقع مىشود كه اموال انسان را يك جا غارت كنند ، و يا آن كه او را به بردگى گيرند و از اموال خود محروم سازند ، و درد در هر دو حالت يكى است . معناى مرگ سلب انسان از دارايى اوست از طريق سوق دادن او به جهان ديگرى كه با اين جهان تناسبى ندارد ، چه اگر او را در دنيا چيزى است كه بدان انس مىگيرد و به آن آسايش مىيابد و به وجود آن پايبند است ، پس از مرگ حسرت و افسوس او بر آن زياد و رنج و ناراحتى او در مفارقت آن دو چندان خواهد بود بلكه دلش همواره متوجّه تك تك اموال و املاك و موقعيّت خود مىباشد و حتى از جامهاى كه مىپوشيده و بدان شاد مىشده دل بر نمىدارد . ليكن اگر جز به ذكر خدا شاد نشود و جز با او انس نگيرد در آخرت تنعّم او بزرگ و سعادتش كامل خواهد بود ، چه او را به محبوبش واگذاشتهاند و موانع و سرگرميها را از ميان برداشتهاند ؛ و اسباب دنيا همگى باز دارندهء از ذكر خداست . اين يكى از دو صورت اختلاف ميان حال مرگ و حال زندگى است . دوّم - آن كه با مرگ چيزهايى بر او كشف مىشود كه در زندگى بر او مكشوف نبوده است چنان كه بر بيدار چيزهايى مكشوف مىشود كه در خواب بر او مكشوف نيست ، و مردم خوابند وقتى كه مردند بيدار مىشوند . نخستين چيزى كه با مرگ بر او آشكار مىشود سود و زيان اعمال نيك و بد اوست و اينها در كتابى كه در اعماق دل او نهفته است نوشته شده ليكن سرگرميهاى دنيا او را از توجّه به آن باز داشته و در آن زمان كه سرگرميها و مشغوليّتها منقطع مىشود تمام اعمالش بر او منكشف مىگردد . لذا هنگامى كه به گناه خود مىنگرد چنان دچار حسرت و افسوس مىشود كه ترجيح مىدهد براى رهايى از سوز آن در لجّههاى آتش فرو رود ، و در اين موقع است كه به او گفته مىشود : كَفى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيباً « 1 » . و همهء اينها در وقتى كه نفس منقطع مىشود و پيش از دفن بر او مكشوف مىگردد . در اين هنگام آتش فراق نيز در او برافروخته مىشود يعنى فراق چيزى كه از اين دنياى فانى برگزيده و به آن اطمينان كرده بود نه آن كه خواسته بود آنها را توشهء راه آخرت خود كند چه
--> ( 1 ) اسراء / 14 : . . . كافى است كه امروز خود حسابگر خويش باشى .