الفيض الكاشاني

34

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

نيست ، بلكه قادر نيست كه چشمش را از كورى و زبانش را از گنگى و گوشش را از كرى و تنش را از بيمارى حفظ كند . نيازى نيست كه ما آنچه را كه تا حدّى تعلّق به قدرت انسان دارد ، ليكن از انجام دادن آنها نسبت به خود و غير خود ناتوان است ، بشماريم ، چه رسد به آنچه تعلّق به قدرت انسان ندارد ، مانند ملكوت آسمانها ، افلاك ، ستارگان ، زمين ، كوهها ، درياها ، بادها ، صاعقه‌ها ، معدنها ، روييدنيها ، جانوران و همهء اجزاى آنها كه انسان به اندازهء ذرّه‌اى بر آنها قدرت ندارد ، قدرتى هم كه انسان بر خود و غير خودش دارد ، ناشى از خود او و به سبب ذات او نيست ، بلكه خداوند آفرينندهء او و آفرينندهء قدرت او و آفرينندهء اسباب او و قدرت دهنده او بر كار است ، و اگر پشه‌اى را بر بزرگترين پادشاهان و نيرومندترين جانوران مسلّط كند ، بى شكّ او را نابود مىسازد چه بنده را جز فرمانبردارى مولاى خود توان و چاره‌اى نيست ، چنان كه خداوند دربارهء ذو القرنين يكى از بزرگترين پادشاهان روى زمين فرموده است : إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ « 1 » ، پس همهء ملك و سلطنت او در بخشى از زمين جز به قدرت و سلطه‌اى كه حقّ تعالى به وى داده بود براى او حاصل نشده است و همهء زمين در مقايسه با اجسام اين عالم كلوخى بيش نيست و همهء حكومتهايى كه مردم در زمين به دست مىآورند ، غبار اين كلوخ است و اين غبار نيز جز به فضل حقّ تعالى و افاضهء قدرت از سوى او حاصل نمىشود . بنابراين محال است كه انسان بنده‌اى از بندگان خدا را براى قدرت و سياست و توانايى و چيرگى و كمال نيرومندى او دوست بدارد و خداوند را به همين سبب دوست نداشته باشد ، در حالى كه نيرومندى جز او نيست و كسى وجود ندارد كه قدرتش برخاسته از ذاتش باشد ، بلكه هيچ كس را حول و قوّه‌اى نيست ، جز عنايت خداوند علىّ عظيم و او جبّار قاهر و داناى توانايى است كه آسمانها مانند طومارى پيچيده شده در دست او ، و زمين و آنچه در آن است در قبضهء با كفايت او و زمام همهء آفريدگان در قبضهء قدرت اوست . اگر همهء آنها را هلاك كند از ملك و سلطنت او ذرّه‌اى كم نمىشود و اگر هزارها امثال آنها بيافريند ، در آفرينش آن‌ها در نمىماند و از ايجاد آنها خستگى و سستى به دو راه نمىيابد . بنابراين هيچ قدرت و قدرتمندى وجود ندارد ، جز اين كه آنها اثرى از آثار قدرت اوست . جمال و زيبايى و عظمت و كبريايى و استيلا و چيرگى به او اختصاص دارد و اگر تصوّر شود كه قدرتمندى به سبب قدرتش محبوب باشد ، بى ترديد كسى به سبب كمال قدرت جز او مستحقّ دوستى

--> ( 1 ) كهف / 84 : ما به او در روى زمين قدرت و حكومت داديم .