الفيض الكاشاني
255
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
سازند توجه آنان از خودشان منقطع خواهد شد و به مرحله تفكّر در جلال و عظمت خداوند ارتقاء خواهند يافت و به مشاهدهء او با ديدهء دل متنعّم خواهند شد . وصول به اين مرحله جز با رهايى از همهء مهلكات و اتّصاف به همهء منجيات ميسّر نيست و اگر پيش از اين چيزى در انسان ظاهر شود نادرست و معيوب و مكدّر و مقطوع است و مانند برق جهنده و ناپايدار خواهد بود او مانند عاشقى است كه با معشوقش خلوت كرده ليكن در زير جامهاش كژدمهايى نهفته است كه پياپى او را نيش مىزنند و لذّت مشاهده معشوق را بر او منغّص مىكنند و براى اكمال تنعّم او جز بيرون آوردن كژدمها از درون جامهاش چارهاى نيست . صفات نكوهيده نيز كژدمها و مارهايى است كه آزار دهنده و پريشان كنندهاند و درد گزيدن آنها در گور بيشتر از درد گزيدن كژدم و مار مىباشد . آنچه ذكر شد براى آگاهى بنده به موارد تفكّر در صفات خويش كه نزد خداوند مكروه يا محبوبند كافى است . قسم دوم عبارت از تفكّر در ذات و صفات و معانى نامهاى خداوند است و اين از جملهء چيزهايى است كه از آن منع شده است ، چه فرمودهاند : « در مخلوقات خداوند بينديشيد و در ذات خدا فكر نكنيد « 1 » . » اين منع براى آن است كه عقل در ذات خداوند حيران مىشود و توان گشودن چشم به سوى او را ندارد جز صدّيقان كه آنان نيز طاقت دوام نظر كردن به او را ندارند . حالت چشمان ديگر مردم در مشاهدهء جلال و عظمت خداوند حالت چشم خفّاش نسبت به نور خورشيد است به هنگامى كه بر زمين بتابد ، و احوال صدّيقان همچون حالت انسان است در نظر كردن به خورشيد ، چه انسان مىتواند به آن نظر كند ليكن نمىتواند به نگاه خود ادامه دهد ، و در نگاه ممتدّ بيم آن است كه كور شود . نگريستن ناگهانى نيز موجب ريزش آب از چشم و ضعف بينايى است . به همين گونه نظر كردن و انديشيدن در ذات حق تعالى حيرت و دهشت به بار مىآورد و عقل را مضطرب و پريشان مىسازد . لذا درست آن است كه فكر را در ذات و صفات خدا به كار نگيريم چه بيشتر عقول توانايى آن را ندارند بلكه مقدار اندكى را كه برخى از دانشمندان بدان تصريح كرده و گفتهاند : خداوند از مكان و ابعاد و جهات منزّه است ، نه در داخل عالم است و نه در خارج آن ، نه متّصل به عالم است و نه جدا از آن ، عقول گروههايى را حيران كرده تا جايى كه خدا را منكر شدهاند ، زيرا توان شنيدن و شناختن او را نداشتهاند . بلكه طايفهاى از تحمّل شناختى كمتر از اين نيز عاجز
--> ( 1 ) پيش از اين در باب فضيلت تفكّر ذكر شده است .