الفيض الكاشاني

24

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

و زيباست و مقصود از اخلاق جميل دانش ، خرد ، پاكدامنى ، دليرى ، پرهيزگارى ، كرم ، و مروّت و ديگر خصلتهاى نيكوست و هيچ يك از اين صفات با حواسّ پنجگانه ادراك نمىشود ، بلكه به وسيلهء نور بصيرت باطن دريافت مىگردد . همهء اين خصلتهاى جميله دوست داشتنى و محبوبند ، و آن كه داراى اين صفات باشد ، طبعا نزد كسى كه صفات او را بداند محبوب است . دليل صحّت اين امر آن است كه طبايع به دوستى پيامبران عليه السّلام سرشته شده‌اند ، با اين كه آنها را نديده‌اند ، بلكه بر دوستى ارباب مذاهب نيز به همين گونه‌اند تا آن جا كه محبّت آدمى نسبت به رهبر مذهبش به سر حدّ عشق مىرسد ، به طورى كه همهء اموالش را در نصرت مذهبش و دفاع از آن خرج مىكند و جان خود را در پيكار با كسى كه نسبت به پيشوا و متبوع او بد گويد ، به مخاطره مىاندازد . چه بسيار خونهايى كه در راه نصرت صاحبان مذاهب ريخته شده است . اى كاش مىدانستم مثلا كسى كه پيشوايش را دوست مىدارد ، براى چه چيزى دوستدار اوست ، در حالى كه هرگز صورت او را نديده است و اگر او را ببيند ، بسا از صورت او خوشش نيايد . بنابراين آنچه او را به زياده روى در محبّت وادار مىكند سيرت باطن اوست ، نه صورت ظاهر ؛ چه صورت ظاهر او به خاك مبدّل مىشود ، پس دوستى او به سبب صفات باطنى او مىباشد كه عبارت از دين ، پرهيزگارى ، فراوانى دانش ، احاطه به مدارك دين ، قيام او به افاضهء علوم شرعى و منتشر كردن اين خيرات در جهان به وسيلهء اوست ؛ و همهء اينها كارهاى خوبى هستند كه حسن آنها جز به نور بصيرت ادراك نمىشود ، و حواس از درك آنها قاصر است . اين صفات باطنى همگى به علم و قدرت برگشت دارد و اين زمانى صورت مىگيرد كه انسان حقايق امور را بداند و قادر باشد كه نفس خويش را به سركوب كردن شهواتش وادار كند . بنابراين همهء خصلتهاى خوب از اين دو صفت انشعاب مىيابند و با حسّ درك نمىشوند و محلّ آنها در جزء لا يتجزّاى بدن است و در حقيقت همان محبوب است ، در حالى كه جزء لا يتجزّا داراى صورت و شكل و رنگ نيست ، تا به چشم ديده شود و به اين سبب محبوب باشد . لذا زيبايى و جمال در سيرتهاست نه صورتها ، و اگر سيرت خوبى بدون دانش و بصيرت يافت شود ، موجب دوستى نخواهد بود . لذا محبوب كسى است كه واجد سيرت زيبا باشد و آن عبارت از اخلاق ستوده و فضيلتهاى شريف و پسنديده است و اين صفات همگى به علم و قدرت برگشت دارد و طبعا محبوبند در حالى كه با حواس ادراك نمىشوند تا آن جا كه اگر كودكى را واگذارند كه به طبع خود رفتار كند ، اگر بخواهيم غايب