الفيض الكاشاني

25

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

يا حاضر يا مرده يا زنده‌اى را دوست او گردانيم ، راهى جز اين نداريم كه در توصيف او به شجاعت و كرم و دانش و ديگر صفات ستودهء وى مبالغه كنيم و هرگاه كودك به آنها معتقد شود او را نمىتواند دوست نداشته باشد . آيا جز اين است كه دوستى صحابه و دشمنى ابو جهل و ابليس به سبب مبالغه در توصيف آنها به خوبيها و زشتيها كه با حواس ادراك نمىشوند ، بر دلها چيره شده است ، بلكه در آن هنگام كه مردم حاتم را به سخاوت و ديگرى را به شجاعت توصيف مىكنند ، بى اختيار دلها دوستدار آنها مىشود . اين دوستى بر اثر آن نيست كه صورت محسوس آنها را ديده و يا بهره‌اى از آنها برده باشند بلكه هرگاه حكايت شود كه يكى از پادشاهان در يكى از ممالك روى زمين به عدالت و نيكى رفتار و به بذل و بخشش اقدام مىكند ، محبّت او بر دلها چيره مىشود با آن كه دوستان به سبب بعد مسافت از رسيدن به احسان او نوميدند . بنابراين محبّت انسان نسبت به نيكوكاران منحصر به كسى نيست كه به او نيكى مىكند ، بلكه نيكوكار ذاتا محبوب است ، اگر چه احسان او هرگز به كسى كه دوستدار اوست نرسد ، زيرا هر خوبى و زيبايى محبوب است . صورت يا ظاهر است يا باطن ، و حسن و جمال هر دو را شامل مىشود ؛ صورت ظاهر با جشم ظاهر ديده مىشود و صورت باطن با ديدهء بصيرت مشاهده مىگردد . كسى كه از داشتن ديدهء بصيرت محروم است ، نمىتواند صورت باطن را ادراك كند و از آن لذّت بيابد و بدان محبّت و رغبت ندارد . امّا كسى كه چشم او بر حواسّ ظاهريش غلبه دارد ، محبّت وى نسبت به معانى باطنى بيشتر از علاقهء او به معانى ظاهر است . و چقدر تفاوت است ميان كسى كه نقش روى ديوار را به سبب زيبايى صورت ظاهر آن دوست بدارد و آن كه پيامبرى از پيامبران را به سبب جمال و زيبايى صورت باطنى او دوستدار باشد . سبب پنجم - مناسبت پوشيده ميان دوستدار و محبوب است ، ( 1 ) زيرا بسا دو شخص كه ميان آنها محبّتى محكم و استوار برقرار است بى آن كه سبب آن جمال و زيبايى يا بردن بهره‌اى از يكديگر باشد ، بلكه انگيزهء آن صرفا تناسب ارواح است چنان كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرموده است : « ارواح لشگريانى مجهّزند ، آنچه از آنها يكديگر را بشناسند ، گرد هم مىآيند و آنچه از آنها همديگر را نشناسند ، اختلاف مىيابند » « 1 » . ما اين مطلب را در كتاب آداب صحبت در آن جا كه دربارهء دوستى براى خدا سخن گفته‌ايم اثبات كرده‌ايم و طالبان بايد بدان جا

--> ( 1 ) صحيح مسلم ، ج 8 ، ص 41 و پيش از اين ذكر شده است .