الفيض الكاشاني
230
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
نمىكنى ؟ واى بر تو آيا او از همهء بينندگان در نظر تو خوارتر است ؟ . مردم را به امور خير دستور مىدهى در حالى كه خودت به انواع زشتيها آلودهاى ؛ مردم را به خدا دعوت مىكنى در صورتى كه خودت از او گريزانى ؛ خدا را به ياد مردم مىآورى و خودت او را فراموش كردهاى . آيا نمىدانى گنهكار از سرگين بدبوتر است و سرگين هرگز غير خود را پاك نمىكند ، پس چرا اميد دارى كه ديگرى را پاكيزه كنى در حالى كه خودت در باطن پاكيزه نيستى . واى بر تو اگر خود را به طورى كه بايد بشناسى يقين خواهى كرد بلايى كه به اين مردم مىرسد همه از شآمت و نحوست تو است . تو خود را الاغ شيطان كرده و او تو را به هر جا كه مىخواهد مىراند و به مسخره مىگيرد با اين حال به عمل خود مىبالى در صورتى كه در اعمال تو آفتهايى است كه اگر به طور سر بسر از آنها رهايى يا بى سود كردهاى ، پس چگونه با خطاهاى بسيارى كه دارى به اعمال خود شادمانى در حالى كه خداوند ابليس را به سبب ارتكاب يك خطا لعن و طرد فرمود با آن كه دويست هزار سال او را بندگى كرده بود . همچنين آدم را بر اثر يك خطا از بهشت بيرون كرد با آن كه پيامبر و برگزيدهء او بود . واى بر تو اى نفس چقدر عذر مىآورى ، چقدر وقيح و زشتى ، چقدر نادانى و چقدر در ارتكاب گناه گستاخى ! واى بر تو چقدر پيمان بستى و آن را شكستى ، چقدر عهد كردى و خلاف آن را به جا آوردى . واى بر تو با اين همه خطاها به آباد كردن دنياى خود مشغولى به طورى كه گويا از آن كوچ نخواهى كرد . آيا به اهل قبور نمىنگرى كه چگونه مال بسيار گرد آوردند و خانههاى محكم بر پا كردند ، و آرزوهاى دراز داشتند امّا سراسر هلاك شدند و بناهايشان گورستان شد و آرزوهايشان بر باد رفت ؟ آيا به آنها عبرت نمىگيرى و به آنان نمىنگرى ، آيا گمان مىكنى به سراى آخرت فرا خوانده شدند و تو در اين دنيا جاودان خواهى ماند ؛ هيهات هيهات ! چه بد گمان كردهاى . تو از آن روز كه از شكم مادر بيرون آمدهاى جز در انهدام عمر خود نكوشيدهاى ، پس كاخ خود را بر روى زمين بنا كن چه به زودى شكم آن گور تو خواهد بود . آيا نمىدانى در آن هنگامى كه جانت به گلويت رسد و فرستادگان پروردگارت بر تو ظاهر شوند و تو را با رنگى سياه و رويى ترش به عذاب الهى بشارت دهند آيا در آن روز پشيمانى براى تو سودى خواهد داشت يا اندوه تو پذيرفته و بر گريهات ترحّم خواهد شد ؟ جاى بسى شگفتى است كه تو در اين حال ادّعاى بينش و زيركى دارى و از همين زيركى تو است كه همه روزه بر اثر افزايش مال شادمانى مىكنى ليكن از نقصان عمر اندوهگين نمىشوى ، و چه سودى است در اين كه مال زياد شود و عمر نقصان يابد .