الفيض الكاشاني

22

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

مىيابد ، دوست بدارد ، بلكه ذات او عين بهرهء اوست و اين همان دوستى حقيقى كاملى است كه دوام آن مورد اعتماد است ، مانند دوستى جمال و زيبايى ، چه هر جمالى در نزد كسى كه آن را ادراك مىكند محبوب است و اين دوستى براى عين جمال است ، زيرا در ادراك آن لذّت است و لذّت ذاتا محبوب است . نبايد گمان كنى كه دوستى صورتهاى زيبا تنها براى ا رضاى شهوت است ، چه ارضاى شهوت خود لذّت ديگرى است كه گاهى صورتهاى زيبا را به سبب آن دوست مىدارند ، امّا ادراك نفس جمال نيز لذّت بخش است و مىتواند به خاطر ذاتش محبوب باشد . چگونه ممكن است اين را انكار كرد و حال آن كه سبزه و آب جارى دو چيز محبوب و خواستنى هستند ، و اين براى آن نيست كه آب آشاميده و سبزى خورده شود و يا غير از صرف ديدن بهرهء ديگرى از آنها ببرند ، و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از سبزه و آب روان خوشش مىآمد « 1 » . طبع سليم حكم مىكند كه نظر كردن به شكوفه‌ها ، گلها و مرغان خوش رنگى كه از نقش و نگار زيبا و تناسب اندام برخوردارند ، لذّت آور است ، تا آن جا كه انسان با نگاه كردن به آنها غمها را از دل بيرون مىكند بى آن كه غير از نگاه بهرهء ديگرى ببرد . اين اسباب همه لذّت بخش مىباشند و هر لذيذى محبوب است ، و ادراك هر زيبايى و جمالى خالى از لذّتى نيست ، هيچ كس انكار نمىكند كه زيبايى طبعا محبوب است . بنابراين وقتى ثابت شود كه خداوند متعال جميل است ، لا محاله در نزد كسى كه جمال و جلال او بر وى مكشوف شده است محبوب خواهد بود ، چنان كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرموده است : « خداوند جميل است و جمال را دوست مىدارد » « 2 » . سبب چهارم - در بيان معناى حسن و جمال است . ( 1 ) بدان آن كه در تنگناى خيالات و محسوسات زندانى است ، بسا گمان مىكند زيبايى و جمال جز تناسب اندام و شكل و خوبى رنگ و سرخ و سپيدى و بلندى قامت و امثال چيزهايى كه انسان صاحب جمال را بدان توصيف كنند ، معناى ديگرى ندارد ، چه حسّ غالب در مردم ، حسّ بينايى است و توجّه مردم نيز بيشتر به صورت اشخاص است . از اين رو انسان گمان مىكند آنچه ديدنى نيست و در خيال نمىآيد و داراى شكل و رنگ و اندازه نيست ، حسن او قابل تصوّر نمىباشد ، و هر

--> ( 1 ) كتاب طبّ النبي صلّى اللّه عليه و آله ابو نعيم از حديث ابن عبّاس به سند ضعيف ، المغنى . ( 2 ) شعب الايمان بيهقى از حديث ابى سعيد خدرى به سندى ضعيف ، صحيح مسلم و سنن ترمذى از حديث ابن مسعود ، الكبير طبرانى از حديث ابى امامه ، ابن عساكر از حديث جابر ، ابن عمر به سند صحيح ، الجامع الصغير .