الفيض الكاشاني
214
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
نشستم تا گفتارش را بشنوم . او در حالى كه اين آيه را تكرار مىكرد ناگهان فريادى كشيد و بيهوش بر زمين افتاد . من گفتم : افسوس كه اين به سبب شقاوت من است . سپس انتظار كشيدم كه به حال خود باز گردد . پس از ساعتى به هوش آمد و شنيدم كه مىگفت : به تو پناه مىبرم از دروغگويان ، به تو پناه مىبرم از اعمال بطّالان ، به تو پناه مىبرم از اعراض غافلان . سپس گفت : دلهاى خائفان براى تو خاشع شده ، و آرزوهاى مقصّران به تو پناه آورده و دلهاى عارفان در برابر عظمت تو خوار و زبون گشته است . پس از آن دستهايش را افشاند و گفت : مرا با دنيا چه كار و دنيا را با من چه كار ، اى دنيا با همجنسان خود و آنهايى كه به نعمتهاى تو خو گرفتهاند همراه باش به سوى دوستداران خود رو و آنان را بفريب ، پس از آن گفت : كجايند امّتهاى گذشته ، و مردم روزگاران سپرى شده ، در خاك مىپوسند و با گذشت زمان نابود مىشوند . من او را ندا دادم و گفتم : اى بندهء خدا يك روز است كه من در پشت سرت نشستهام و انتظار فراغت تو را مىكشم ، پاسخ داد : چگونه فارغ شود كسى كه مىخواهد بر اوقات سبقت جويد ليكن اوقات بر او پيشى مىگيرد ، و بيم دارد كه مرگ بر او پيشدستى كند ؛ و چگونه فراغت يابد كسى كه روزگارش سپرى شده و گناهانش باقى مانده است . سپس گفت : تو كجا مىتوانى آن و هر سختى ديگرى را كه انتظار فرود آمدنش را دارم دفع كنى ، سپس ساعتى از من غافل شد و اين آيه را خواند : وَ بَدا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ ما لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ « 1 » ، و نعرهء ديگرى برآورد كه شديدتر از اوّل بود و مدهوش بر زمين افتاد . من گفتم او مرده است ليكن هنگامى كه به او نزديك شدم ديدم در اضطراب است ، سپس به هوش آمد در حالى كه مىگفت : من در برابر امر بزرگى كه در پيش دارم كيستم ، بديهايم را به فضل خود ببخش و به ستّاريّت خود مرا بپوشان ، و به هنگامى كه در پيش روى تو مىايستم گناهانم را به كرم خود عفو فرما . به او گفتم : تو را به كسى كه به او اميدوارى و به كرم او اعتماد دارى سوگند مىدهم كه با من سخن بگويى ، گفت : بر تو باد به سخن كسى كه به گفتارش تو را سود دهد ، و گفتار كسى را كه گناهانش او را هلاك كرده فرو گذار . من در اين محل از آنگاه كه خدا خواسته است با ابليس مىجنگم و او نيز با من مىجنگد ، او بر ضدّ من ياورى جز تو نيافت تا مرا از آنچه در آنم بيرون آورد ، اى فريب خورده از من دور شو ، چه زبانم را معطّل كردى ، و با گفتار خود شعبهاى از دلم را به خود مايل گردانيدى ، و من از شرّ تو
--> ( 1 ) زمر / 47 : و از سوى خدا امورى براى آنها ظاهر مىشود كه هرگز گمان نمىكردند .