الفيض الكاشاني

121

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

واحد چگونه مىتواند امكان پذير باشد . پاسخ اين است كه بدانى اين امر از چيزهايى است كه بر ضعيفانى كه از وقوف بر اسرار علوم ناتوانند مشتبه مىشود ، همچنين بر دسته‌اى به حدى پوشيده مانده كه سكوت در برابر منكرات را يكى از مقامات رضا دانسته و آن را خوشخويى نام نهاده‌اند . و اين جهل محض است . از اين رو مىگويم : رضا و كراهت زمانى با هم تضاد دارند كه بر يك چيز و از يك جهت و بر يك وجه جمع شوند ، اگر كراهت در شىء واحد از جهتى و رضايت از جهت ديگر باشد تضاد وجود نخواهد داشت . في المثل اگر دشمنت كه بعضى از دشمنانت را نيز دشمن است و كوشش در هلاكت آنها دارد بميرد در اين صورت تو از نظر آن كه دشمن دشمنت مرده است مرگ او را كراهت دارى و از حيث آن كه دشمنت از ميان رفته است راضى و خوشحال مىباشى . گناه نيز دو صورت دارد ، يك وجه آن به خداوند مربوط مىشود از آن لحاظ كه آن فعل و اختيار و ارادهء اوست و تو از اين نظر همچون مملوك در دست مالك خود بوده و راضى و تسليم هستى تا هر كارى كه بخواهد در ملك خود انجام دهد . وجه ديگر به بنده مربوط است كه آن گناه را مرتكب و بدان موصوف شده و ارتكاب آن از سوى او نشانهء آن است كه وى مبغوض خداوند شده و او اسباب دورى و طرد وى را فراهم كرده است لذا گناه از اين حيث زشت و نكوهيده است چه هرگاه خداوند بر بنده‌اى از بندگانش انگيزه‌هاى گناه را چيره كند دلالت بر آن دارد كه از پيش مشيّت خداوند بر طرد و ابعاد او قرار گرفته است از اين رو بر هر بنده‌اى كه دوستدار خداست واجب است آنچه را خداوند دشمن مىدارد دشمن بدارد و آنچه مبغوض خداوند است مبغوض او باشد ، و هر كه را از خود رانده و دور ساخته از خود دور و دشمن بدارد هر چند او را به قهر و قدرت خود به دشمنى و مخالفت با خويش ناگزير كرده باشد ، چه او دور و مطرود و ملعون درگاه حضرت ربوبى است اگر چه به قهر خداوند دور و به طرد او ناگزير و مطرود شده است . و آن كه از درجات قرب رانده شده است بايد نزد همه دوستان خداوند مبغوض باشد تا با اظهار خشم بر كسى كه محبوب بر او خشم گرفته و او را از درگاه خود دور ساخته موافقت كرده باشد . به اين ترتيب همهء اخبارى كه درباره دشمنى و دوستى براى خدا و سختگيرى و درشتى با كافران و دشمنى سخت با آنان وارد شده ضمن راضى بودن به قضاى خداوند از حيث آن كه قضاى اوست تحقّق مىيابد . همهء اين امور از قدر مدد مىگيرد كه رخصتى براى افشاى آن نيست ، چه خير و شر هر دو داخل در مشيّت و اراده‌اند ليكن خير مرادى مورد رضا و شرّ مرادى مكروه است ؛ و