الفيض الكاشاني

106

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

برخى ازين اختلافات به سبب اختلاف احوال و مقامات ، و بعضى به علّت تفاوتها و امتيازهايى است كه در تقسيم ميان بندگان در ازل مقدّر شده است . خداوند فرموده است : وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلى بَعْضٍ « 1 » ؛ و نيز : مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ « 2 » عيسى عليه السّلام از جملهء برترى يافتگان بود و به همين سبب بر خويشتن درود فرستاد و گفت : وَ السَّلامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدْتُ وَ يَوْمَ أَمُوتُ وَ يَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا « 3 » . اين انبساط او به سبب لطفى بود كه در مقام انس از خداوند مشاهده كرد . امّا يحيى بن زكريّا چون در مقام هيبت و شرم بود به سخن در نيامد تا آنگاه كه آفريننده‌اش بر او سلام كرد و گفت : وَ سَلامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَ يَوْمَ يَمُوتُ وَ يَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا « 4 » . و بنگر چگونه آنچه برادران يوسف عليه السّلام نسبت به يوسف مرتكب شدند تحمّل شد . يكى از عالمان گفته است : من از آغاز قول خداوند كه فرموده است : إِذْ قالُوا لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلى أَبِينا مِنَّا « 5 » تا بيست آيه بعد كه از بى ميلى آنها به يوسف خبر داده چهل و اندى گناه را بر شمردم كه برخى از آنها از برخى ديگر بزرگتر است و در يك كلمه سه يا چهار تا از آنها جمع مىشود امّا خدا همهء آنها را آمرزيد و بخشيد . ليكن از عزير كه يك مسأله از قدر پرسيد تحمّل نكرد . حتّى به او گفته شد اگر تكرار كنى نام تو از ديوان نبوّت محو مىشود . همچنين بلعم باعورا از اكابر عالمان بود چون كالاى دنيا را به وسيلهء دين به دست مىآورد از او تحمّل نشد ؛ و نيز آصف از مسرفان بود و با جوارح مرتكب گناه مىشد و مورد عفو قرار گرفت . روايت شده است كه خداوند به سليمان عليه السّلام وحى فرمود : اى سر دستهء عابدان و اى رهنماى زاهدان ! تا كى پسر خالهء تو آصف مرا معصيت مىكند و من هر بار نسبت به او حلم ورزيده‌ام به عزّت و جلالم سوگند اگر يك بار خشم من وى را فرا گيرد او را رها مىكنم به گونه‌اى كه مايهء عبرت كسى خواهد شد كه با اوست و موجب عقوبت آن كه پس از اوست . هنگامى كه آصف بر سليمان وارد شد او را از آنچه به او وحى شده بود آگاه كرد ، او از شهر بيرون رفت و بر تلّى از ريگ ايستاد و سپس سر و دستهايش را به سوى

--> ( 1 ) اسراء / 57 : ما برخى از پيامبران را بر برخى ديگر برترى داديم . ( 2 ) بقره / 254 : از آنها كسى است كه خدا با او سخن گفت و برخى را درجاتى برتر دارد . ( 3 ) مريم / 33 : و سلام ( خدا ) بر من آن روز كه متولّد شدم و آن روز كه مىميرم و آن روز كه زنده و برانگيخته شدم . ( 4 ) مريم 15 : و سلام بر او آن روز كه تولّد يافت و آن روز كه مىميرد ، و آن روز كه زنده و برانگيخته مىشود . ( 5 ) يوسف / 8 : هنگامى كه ( برادران ) گفتند يوسف و برادرش ( بنيامين ) نزد پدر از ما محبوبترند .