الفيض الكاشاني
535
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
است كه آنها بيمارى خود را درمان نمىكردند ، مانند ابى الدرّداء كه به هنگام بيمارى به او گفته شد از چه چيز شكايت دارى ؟ پاسخ داد : از گناهانم ، گفتند : چه ميل دارى ؟ گفت : آمرزش پروردگارم ، گفتند : آيا برايت پزشكى فرا خوانيم ؟ گفت : پزشك مرا بيمار كرده است . پس غزّالى مىگويد : بسا گمان رود كه ترك مداوا نقصان باشد چه اگر كمال بود پيامبر خدا ( ص ) مداوا را ترك مىكرد ، زيرا حال هيچ كسى در توكّل كاملتر از حال او نبود . آنگاه او پاسخ مىدهد كه براى ترك مداوا اسبابى وجود دارد ، سپس در اين باره اسباب و علل نادرست و غير موجّهى را ذكر مىكند جز در آن جا كه به سخنان پيش او برگشت دارد و عبارت از اين است كه دارو سودش موهوم و به منزلهء داغ كردن و افسون مىباشد و به همين سبب متوكّلان آن را ترك مىكنند . پس از اين به ردّ گفتار كسانى پرداخته كه ترك مداوا را در همهء احوال افضل مىدانند ، سپس حكم توكّل را در اظهار بيمارى و يا كتمان آن ذكر مىكند و كتاب خود را با همين مطلب به پايان مىرساند ، و در همهء اين موارد سخن را با چيزهاى بىفايده به اطناب كشانيده است و ما به سبب قلّت فايده و دورى آنها از طريقهء اهل بيت ( ع ) از همهء آنها صرف نظر مىكنيم ، و تنها يكى از گفتارهاى او را كه در ضمن ردّ بر كسى كه ترك مداوا را افضل دانسته ايراد كرده است عينا نقل مىكنيم و به خواست خداوند در همين جا كتاب را به پايان مىبريم : غزّالى مىگويد : اگر بگويى : چرا از بيرون آمدن از شهرى كه در آن و با آمده نهى شده و در پزشكى معيّن است كه سبب و با هواست و گريز از هر چه زيانبار است روشن ترين طريق مداوا مىباشد و هوا زيانبار است چرا گريز از آن را رخصت ندادهاند ؟ پاسخ : در اين خلافى نيست كه گريز از مضرّات نهى نشده ، چه حجامت فرار از مضرّ است و ترك توكّل در امثال آن مباح ، و اگر چه اين امر دلالت بر مقصود ندارد ليكن آنچه به نظر مىرسد و علم آن با خداست اين است كه هوا از حيث آن كه به ظاهر بدن رسد زيانى ندارد بلكه زيان آن از جهت ادامهء استنشاق است . چه اگر در هوا عفونتى باشد و به دل و كبد « 53 » و باطن احشا برسد به سبب كثرت استنشاق در آنها اثر مىكند و و با پس از طول تأثير در باطن در ظاهر آشكار مىشود ، لذا خروج از شهر غالبا موجب رهايى از تأثيرى نيست كه پيش از آن در باطن بدن استحكام يافته و خلاصى از آن توهّمى بيش نيست و از نوع موهومات مانند افسون و فال بد و امثال آنهاست . امّا اگر
--> ( 53 ) در الاحياء ريه و دل است .