الفيض الكاشاني

521

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

است و مىداند كه از اين دو روزى ( مرگ و گرسنگى ) آنچه بهتر است به او داده شده و آن روزى آخرت است ، و همان مرضى است كه بدان خواهد مرد و به آن خشنود مىباشد ، و قضا و قدر الهى به همين گونه واقع شده است . به اين ترتيب توكّل كامل مىشود . مىگويم : فساد اين گفتار روشن است ، زيرا از روى اختيار خود را به دامن مرگ انداختن شرعا ممنوع است چه اين عمل خود را سركوب كردن و قرار دادن خويش در معرض هلاكت است و خداوند فرموده است : وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ . « 21 » سپس غزّالى مىگويد : حقّ اين است كه ميان او و عيال وى تفاوتى نيست ، چه اگر عيالش او را مساعدت كند كه مدّتى بر گرسنگى شكيبايى ورزد ، و آمادگى براى مرگ به سبب گرسنگى را روزى و غنيمتى براى آخرت بداند مىتواند در بارهء آنها نيز توكّل كند . نفس او به منزلهء عيال اوست و روا نيست كه او را ضايع بگذارد بلكه بايد آن را يارى دهد تا بتواند مدّتى بر گرسنگى صبر كند و اگر توانايى ندارد و دلش مضطرب و عبادتش درهم و مشوّش مىشود ، توكّل براى او جايز نيست . پس از آن مىگويد : بر تو روشن شد كه توكّل بريدن از اسباب نيست بلكه عبارت از اين است كه مدّتى به صبر بر گرسنگى اعتماد كند ، و اگر بندرت روزىاش به تأخير افتد به مردن خشنود باشد و نيز ماندن در شهرها يا دشتهايى است كه از گياه يا چيزى كه جانشين آن شود خالى نباشد . اينها همه اسباب بقاست و ليكن با نوعى رنج همراه است كه استمرار آن جز به صبر ممكن نيست ، و مردم از آنها به اسبابى عدول كرده‌اند كه آشكارتر است ، و به سبب ضعف ايمان و شدّت حرص و كمى صبر بر رنجهاى دنيا به خاطر آخرت و غلبهء ترس بر دلهايشان اينها را اسباب نمىشمارند . مىگويم : بلكه چنان كه دانستى توكّل جز اعتماد بر خداوند نيست همراه با مباشرت اسباب اعمّ از پنهان و آشكار و عدم اعتماد بر آنها . غزّالى پس از سخنان بسيارى از اين قبيل در بارهء حالات متوكّلان در تعلّق به اسباب ، مثالى بر وفق مبناى گفتار خود در توكّل آورده كه چون ما در ذكر امثال اين ترّهات و مطرح كردن آنها سودى نمىبينيم از آنها صرف نظر كرده به آنچه پيش از اين بيان داشته‌ايم و مطابق با چيزى است كه از احاديث ائمّهء هدى ( ع ) استفاده كرده‌ايم بسنده مىكنيم .

--> ( 21 ) بقره / 195 : و خود را به دست خويش به هلاكت نيفكنيد .