الفيض الكاشاني

42

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

آنچه به حقوق بندگان خدا مربوط مىشود ، مانند ترك زكات ، قتل نفس ، غصب اموال ، هتك آبرو و نواميس . آنچه از حقوق ديگران به شمار مىآيد يا نفس انسانى و يا قطع عضوى از اعضاى او و يا مال يا آبرو و ناموس ، دين و يا مقام است ، تعدّى به دين مردم به سبب اغوا ، دعا ، بدعت ، ترغيب به گناه و يا تحريك اسباب تجرّى بر خدا صورت مىگيرد چنان كه برخى از واعظان و سخنگويان مرتكب مىشوند و با گفته‌هاى خود جنبهء رجا را بر خوف در ضمير مردم غلبه مىدهند . گناهانى كه مربوط به حقوق مردم است در آنها كار دشوارتر است ، و آنچه مربوط به بنده و خداست چنان كه شرك نباشد اميدوارى در عفو آن بسيار است . در خبر آمده است : « دفاتر اعمال سه است ، دفترى كه بخشيده مىشود ، دفترى كه بخشيده نمىشود ، دفترى كه ترك نمىشود . دفترى كه بخشيده مىشود دفتر گناهانى است كه بندگان ميان خود و خدا انجام داده‌اند ، دفترى كه بخشيده نمىشود شرك است ؛ امّا دفترى كه ترك نمىشود مظالمى است كه بندگان نسبت به يكديگر مرتكب شده‌اند » « 1 » زيرا اينها حقوقى است كه تا رهايى از آنها مطالبه مىشوند . مىگويم : از طريق خاصّه ( شيعه ) كافى از اصحاب ما به طور مرفوع از امير مؤمنان ( ع ) روايت كرده كه فرموده است : « گناهان سه گونه‌اند : گناهى كه بخشيده مىشود ، گناهى كه نابخشودنى است و گناهى كه دربارهء مرتكب آن هم اميدواريم و هم بيمناك . عرض كردند : اى امير مؤمنان ! اينها را براى ما روشن كن . فرمود : بلى گناهى كه آمرزيده مىشود گناهى است كه خداوند به جا آورندهء آن را در دنيا به كيفر رسانيده است ، و خداوند بردبارتر و گرامىتر از آن است كه بنده‌اش را دوبار مجازات كند . امّا گناهانى كه خداوند آنها را نمىآمرزد ستمهايى است كه بندگان بر يكديگر روا مىدارند ، چه خداوند به هنگامى كه فرمانش را در ميان خلق ظاهر ساخت سوگند ياد كرده و فرمود : به عزّت و جلالم سوگند كه ظلم ظالم را بىكيفر نمىگذارم هر چند كف دستى در برابر كف دستى و يا مالشى در برابر كف دستى و يا شاخ زدن گوسفند شاخدار به بىشاخ باشد ، از اين رو برخى از بندگان را به خاطر برخى ديگر قصاص مىكند تا هيچ كسى مظلمه‌اى بر عهدهء ديگرى نداشته باشد و سپس آنها را براى احساس بر مىانگيزاند . امّا سوّمين گناه معصيتى است كه خداوند آن را از خلق مستور داشته و به مرتكب آن توفيق

--> ( 1 ) مسند احمد ، حاكم از عايشه به سند حسن ، الجامع الصغير .