الفيض الكاشاني

31

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

در هر نفس زدنى براى عبد سالك واجب است ، هر چند به اندازهء نوح پيامبر ( ع ) عمر او به درازا كشد ، و مىداند كه توبه بى هيچ مهلت و فرصتى واجب فورى است . راست است آن كه گفته است : اگر خردمند در طول باقيماندهء عمر خويش جز بر عمر گذشتهء خود نگريد كه آن را در غير طاعت خداوند صرف كرده بجاست ، و سزاوار است كه تا زمان مرگ از آن دچار غم و اندوه باشد . و معلوم نيست حال كسى كه آيندهء عمر خويش را مانند گذشته در جهل و نادانى به سر مىبرد چگونه خواهد بود . اين سخن براى آن گفته شده است كه فى المثل اگر خردمند گوهر نفيسى را دارا باشد ، و آن را بى آن كه سودى عايد او شود از دست دهد ناچار بر فقدان آن گريه خواهد كرد . و اگر از دست رفتن آن نيز سبب نابودى او شود بىگمان گريهء او بيشتر و شديدتر خواهد بود ، در حالى كه هر ساعتى از عمر بلكه هر نفسى گوهر نفيسى است كه نه جانشينى دارد و نه عوضى ، و همين يك نفس شايستگى آن را دارد كه تو را به سعادت جاودانى برساند ، و از شقاوت ابدى برهاند . در اين صورت كدام گوهر از اين نفيستر و ارزشمندتر است ؛ و اگر آن را در غفلت و بىخبرى از دست دهى بى شكّ زيانى بزرگ و آشكار نصيب خود كرده‌اى ؛ و اگر آن را در گناه و نافرمانى خدا صرف كنى خود را دچار هلاكتى بزرگ ساخته‌اى ؛ و اگر به اين مصيبت اشك نمىريزى به سبب جهل و نادانى تو است . بىشكّ بلاى نادانى بزرگترين مصيبتهاى تو است . ليكن نادانى مصيبت است كه مصيبت زده نمىداند او دچار آن است ، زيرا خواب غفلت ميان او و بينش وى حايل شده است چه : « مردم در خوابند هنگامى كه مردند بيدار مىشوند » . در آن موقع بر هر مفلسى افلاس او ، و بر هر مصيبت زده‌اى مصيبت او مكشوف خواهد شد ، در حالى كه از تدارك آنها نوميدند . يكى از عارفان گفته است : هنگامى كه فرشتهء مرگ بنده ظاهر مىشود به او اعلام مىكند كه تنها يك ساعت از عمر تو باقى است و تو بيش از آن حتّى به اندازهء يك چشم به هم زدن زنده نخواهى بود ، در اين موقع به بنده غم و اندوه و حسرتى دست مىدهد كه كاش تمامى دنيا يكسره از آن او بود و وى آن را مىداد تا يك ساعت ديگر بر اين ساعت افزوده مىشد و در آن به پوزشخواهى و جبران كوتاهيهاى خود مىپرداخت ، در حالى كه هيچ راهى براى رسيدن به اين آرزو در پيش روى خود نمىبيند ، و اين نخستين معنا از معانى قول خداوند متعال است كه : وَ حِيلَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ ما يَشْتَهُونَ « 36 » و نيز به همين قضيّه

--> ( 36 ) سبأ / 54 : ( سرانجام ) ميان آنها و آنچه مورد علاقه آنان بود جدايى افكند شد .