الفيض الكاشاني
286
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
وصول به نعمتهاى آخرتند : اول آن كه داروى تلخ براى بيمار و منع كودك از اسباب بازى نسبت به آنها نعمت است ، چه اگر كودك را از بازى منع نكنند اين كار او را از تحصيل دانش و ادب باز خواهد داشت و همهء عمر دچار زيان و اندوه خواهد شد . همچنين گاهى مال و زن و فرزند و خويشاوندان و اعضاى بدن حتّى چشم كه عزيزترين اعضاست در بعضى احوال سبب هلاكت انسان خواهند شد ؛ بلكه عقل كه گراميترين چيزهاست گاهى سبب نابودى انسان مىشود . ملحدان در روز قيامت آرزو مىكنند كه اى كاش ديوانه و يا كودك مىبوديم و در دين خدا به عقل خود كار نمىكرديم . بنابر اين هيچ چيزى از اين اسباب براى انسان وجود نمىيابد جز اين كه تصوّر مىرود از نظر دين خير او در آن باشد . پس بر اوست كه گمان خود را به خداوند نيكو كند و آن را خير بداند و بر آن شكر كند ، چه حكمتهاى خداوند گسترده است و او به مصالح بندگان آگاهتر از آنهاست . در روز قيامت هنگامى كه بندگان ثوابهاى الهى را در برابر بلاها ببينند خداوند را بر بلاهايى كه به آنها رسيده است شكر مىگويند ؛ همان گونه كه كودك پس از رسيدن به بلوغ و عقل از كتكها و تنبيهات استاد و پدر خود تشكّر مىكند ، چه ثمرات تنبيه آنها را برداشت و استفاده كرده است . بلا نيز تنبيه حقّ تعالى است و عنايت او به بندگانش از عنايت پدران به فرزندان بسيار كاملتر و بيشتر است . روايت شده است مردى به پيامبر خدا ( ص ) عرض كرد : مرا وصيّتى كن فرمود : « خداوند را در چيزى كه بر تو مقدّر كرده متّهم مكن » ؛ « 8 » و آن حضرت به آسمان نظر افكند و خنديد . از سبب آن پرسيدند ، فرمود : « در شگفت شدم از قضاى حقّ تعالى دربارهء مؤمن ، چه اگر خداوند شادى را برايش تقدير كند خشنود مىشود و براى او بهتر است ، و اگر تنگدستى و رنجورى را مقدّر او كند خشنود مىشود و براى او بهتر است » . « 9 » دوم آن كه سر دستهء گناهان نابود كننده محبّت دنياست ، و مهمترين اسباب رستگارى دورى گزيدن دل از سراى غرور است . پياپى در آمدن نعمتها بر وفق مراد بى آن كه به بلا و مصيبتى آميخته شود موجب اطمينان دل به دنيا و اسباب آن است تا آن جا كه دنيا براى
--> ( 8 ) مسند احمد 5 / 319 از حديث عبادة بن صامت با زيادتى در آغاز آن ، و در سلسله راويان آن عبد اللّه بن ابى لهيعه است كه راستگوست جز اين كه پس از سوخته شدن كتابهايش دچار اختلال حواسّ شد . ( 9 ) بغوى ، 2 / 179 از حديث صهيب به سند صحيح .