الفيض الكاشاني
281
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
بلاهاست كه بلاى در دنيايند نه بلاى در دين . از اين رو شكر مطلق براى نعمت مطلق است . امّا بلاى مطلق در دنيا ، به صبر بر آن امر نشده است ، چه كفر بلاست و صبر بر كفر معنا ندارد . به همين گونه است گناه بلكه وظيفهء كافر اين است كه كفر را ترك گويد و وظيفهء گنهكار نيز همين است . بلى ممكن است كافر نداند كه كافر است و مانند بيمارى باشد كه درد را به سبب بيهوشى يا غير آن احساس نكند ؛ در اين صورت صبر در مورد او معنا ندارد . امّا گنهكارى كه مىداند گنهكار است بر او واجب است گناه را ترك كند ، بلكه هر بلايى را كه انسان مىتواند آن را دفع كند به صبر بر آن امر نشده است . مثلا اگر انسان با وجود تشنگى طولانى آب ننوشد تا رنج او سخت شود وظيفهء او نيست كه بر اين حالت صبر كند ، بلكه مأمور است كه رنج خود را بر طرف سازد ؛ و صبر بر درد به هنگامى است كه آدمى نتواند آن را از خود دور گرداند . بنابر اين صبر در دنيا به چيزى برگشت دارد كه بلاى مطلق نباشد ، بلكه ممكن است كه آن بلا از يك جهت نعمت باشد . به همين سبب تصوّر مىرود كه بر چنين بلايى وظيفهء صبر و شكر هر دو جمع شود . فى المثل مال و ثروت ممكن است سبب نابودى انسان گردد تا آن جا كه به قصد ربودن مالش او و فرزندانش را به قتل برسانند . تندرستى و صحّت نيز به همين گونه است ، بلكه هيچ نعمتى از نعمتهاى دنيا نيست جز اين كه رواست نسبت به حال انسان بلا شود . همچنين هيچ بلايى نيست جز اين كه رواست نسبت به حال انسان نعمت گردد . چه بسا بندهاى كه خير او در بيمارى و تنگدستى است و اگر بدنش سالم و مالش بسيار باشد سرمست مىشود و سركشى و ستم مىكند . خداوند فرموده است : وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ ؛ « 1 » و نيز : إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى . « 2 » پيامبر خدا ( ص ) فرموده است : « هر آينه خداوند بندهء مؤمن خود را در حالى كه او را دوست مىدارد از « مضرّات » دنيا حفظ مىكند ، همان گونه كه يكى از شما بيمارش را در پرهيز نگه مىدارد . » « 3 » همچنين زن و فرزند و خويشاوند و همهء نعمتهاى
--> ( 1 ) شورى / 27 : هر گاه خداوند روزى را براى بندگانش وسعت بخشد در زمين طغيان و ستم مىكنند . ( 2 ) علق / 6 و 7 : . . . انسان سركشى مىكند بر اين كه خود را بىنياز ببيند . ( 3 ) سنن ترمذى آن را حديث حسن شمرده ، حاكم ، 4 / 309 نظير آن را ذكر كرده و آن را صحيح دانسته و پيش از اين ذكر شده است .