الفيض الكاشاني

245

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

كشور آگاه مىشود و دربارهء آنها احكام شگفت‌آورى صادر مىكند كه بررسى آنها در اين جا غير ممكن است . آنگاه پادشاه بر حسب حكمتها و مصلحتهايى كه بر او آشكار مىشود لشكريانش را كه همان اعضاى بدنند گاهى در طلب و گاهى ديگر در گريز و زمانى در جهت تكميل تدابيرى كه به نظرش رسيده است به حركت در مىآورد . آنچه ذكر شد بيان چگونگى نزول نعمتهاى خدا بر تو از حيث ادراكات است . گمان مكن كه ما حقّ اين مطلب را ادا و آن را به طور كامل بيان كرده‌ايم ، چه حواسّ ظاهرى پاره‌اى از ادراكاتند و بينايى يكى از جمله حواسّ است و چشم تنها آلت آن است ، و آن از ده طبقه مختلف تشكيل شده كه برخى از آن رطوبات و بعضى غشا با پرده و برخى غشاها همچون تار عنكبوت است و بعضى مانند مشيمه و برخى از رطوبات مانند سپيده تخم مرغ و بعضى همچون يخ است . هر يك از اين طبقات دهگانه داراى صفت و شكل و هيأت و عرض و دوران و تركيبى خاصّ مىباشد به طورى كه اگر اختلالى در يكى از اين طبقات دهگانه يا صفتى از صفات آن طبقه روى دهد بينايى مختلّ مىشود و چشم پزشكان از درمان آن در مىمانند . اين وضع يكى از حواسّ است و حسّ سامعه و ديگر حواسّ را به همين گونه قياس كن بلكه بيان كامل حكمتهاى الهى و انواع نعمتهاى او كه در حسّ بينايى و طبقات آن وجود دارد در مجلّدها كتاب نمىگنجد با آن كه چشم بيشتر از يك گردوى كوچك نيست . پس به همهء حواسّ بدن و ديگر اعضا ، و شگفتيهاى آن چه گمانى مىتوان برد . اينها اشاره‌هايى به نعمتهاى خداوند در آفرينش ادراكات بود . 2 - اقسام نعمتهايى كه در آفرينش ادراكات است . ( 1 ) بدان خداوند كه به تو چشم داده تا غذا را از دور بيابى اگر در طبع تو ميل و شوق و رغبتى قرار نمىداد تا تو را به سوى غذا بر انگيزانند بينايى عاطل و بىفايده بود ؛ زيرا چه بسيار بيمارى كه طعام را مىبيند و آن براى او از هر چيزى سودمندتر است ليكن رغبت به غذا از او ساقط شده و از آن نمىخورد و بينايى و ادراك نسبت به او عاطل و بى استفاده مانده است . پس ناگزير بايد تو را به آنچه موافق طبع تو است رغبتى باشد كه اين را شهوت مىگويند و به آنچه مخالفت طبع تو است نفرتى باشد كه آن را كراهت مىخوانند تا شهوت تو را به طلب و كراهت به گريز وادارد . از اين رو خداوند شهوت