الفيض الكاشاني
451
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
دل است كه جز هوشمندان كسى به آن پى نمىبرد ، و جز نيرومندان ( دينى ) كسى از آن منزّه نيست ، و براى امثال ما ضعيفان طمعى در آن نيست مگر اين كه كمترين درجات نصيب ما شود ؛ يعنى انسان عيبهاى خود را بشناسد و آن را بد بداند و به اصلاح آن حريص شود . هرگاه خدا نسبت به بنده قصد خير كند او را به عيبهاى نفسش بينا سازد ، و هر كس از حسنهء خود شاد و از گناه خود ناراحت شود مورد اميد است و كار او از فريب خوردهاى كه خود را تزكيه مىكند و به علم و عمل خويش بر خدا منّت مىنهد و مىپندارد از بهترين آفريدگان خداست به صلاح نزديكتر است . پس از غفلت و فريفتگى و از شناخت عيبهاى پنهانى به خدا پناه مىبريم . اين است فريفتگى كسانى كه علوم مهمّ را تحصيل كردهاند ولى در عمل كردن به علم مقصّرند . و اينك فريفتگى كسانى را ياد مىكنيم كه به علوم غير مهمّ قناعت كرده و علوم مهمّ را رها ساختهاند و آنان فريب خوردهاند يا براى آن كه از اصل اين علم مهمّ خود را بىنياز مىدانند يا بدان سبب كه به علوم غير مهمّ اكتفا كردهاند . بعضى از اين فريب خوردگان كسانى هستند كه به علم فتوا دادن در نزاع و معاملات دنيوى كه براى زندگى در ميان مردم رايج است ، اكتفا كردهاند و نام آن را فقه و علم مذهب گذاشتهاند و بسا كه با توجّه به اين كارها ، اعمال ظاهرى و باطنى را تباه ساخته و به اعضاء ( و اصلاح آنها ) نپرداخته و زبان را از غيبت و شكم را از حرام و پا را از رفتن به دربار شاهان حفظ نكردهاند ؛ همچنين باقى اعضاى بدن ، و نيز دل خود را از تكبّر و ريا و حسد و ديگر مهلكات باز نداشتهاند . اين گروه از دو نظر فريب خورده و مغرورند : 1 - از نظر عمل 2 - از نظر علم . اما دليل فريفتگى عملى آنان را نقل كرديم و گفتيم مثل آنها مثل بيمارى است كه چون نسخه دارو را فرا گرفت ( به جاى عمل ) به تكرار و حفظ و آموختن آن به ديگران مشغول شود ؛ نه بلكه ، مثل او مثل كسى است كه