الفيض الكاشاني
450
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
پيراهنى را مىدوزد و آن را قبا مىكند تا شناخته نشود ؛ شايد در آراستن كلمات و آهنگ و نظم آن بكوشد تا به گفتن سخنان ناموزون منسوب نشود ، و معتقد است كه قصدش ترويج حكمت و آراستن و نيك ساختن آن است تا به بهرهمندى مردم نزديكتر شود ؛ و بسا كه غافل باشد از آنچه نقل شده كه يكى از حكيمان سيصد و شصت كتاب در حكمت تأليف كرد . پس خداوند به پيامبر زمان او وحى كرد كه به حكيم بگو : زمين را پر از نفاق كردى و من چيزى از آن را قبول نمىكنم ؛ شايد گروهى از اين نوع فريبخوردگان هرگاه جمع شوند هر كدام خود را از عيبهاى نهانى دل سالم بداند ، پس اگر پراكنده شوند و از هر يك از آنان گروهى از يارانش پيروى كند هر كدام مىنگرد كه بفهمد پيروان او بيشتر است يا ديگرى و اگر پيروانش بيشتر باشد شاد شود ، اگر چه مىداند ديگرى سزاوارتر است كه پيروان بيشترى داشته باشد و نسبت به او حسد مىورزد ، پس هرگاه متفرّق شوند و به تدريس بپردازند نسبت به يكديگر مخالفت كرده حسد مىورزند و شايد اگر يكى از پيروان به مجلس استاد ديگرى برود بر قلبش گران آيد و در دل نسبت به او احساس نفرت كند و پس از آن مانند سابق در دل مايل به احترام و برآوردن حوائجش نباشد و مانند گذشته او را نستايد با اين كه مىداند مشغول تحصيل است ، و شايد براى دين اين دانشجو رفتن نزد گروه ديگر نافعتر باشد ، از آن نظر كه در اين گروه فعلى آفتى به او مىرسد و در آن گروه ديگر از آن آفت در امان است ، با اين حال استاد همچنان در دل از او متنفّر است ، و ممكن است در يكى از اساتيد مقدّمات حسد به حركت آيد كه نتواند آن را آشكار سازد . پس به دين شخص محسود طعنه مىزند تا غضب خود را بر نقص دين او حمل كند و بگويد : همانا من براى دين خدا خشم گرفتم نه براى خودم ؛ و هرگاه عيبهاى شخص مورد حسد در نزد او نقل شود بسا كه از آن شاد شود ، و اگر او را بستايند بسا كه نپسندد و بدش آيد ، و بسا كه هرگاه عيبهاى او نقل شود چهره در هم كشد و چنان وانمود كند كه از غيبت مسلمانان بيزار است ولى دلش در نهان به آن راضى باشد ، در حالى كه خدا از آن آگاه است . اين مورد و نظاير آن از عيبهاى پنهانى