الفيض الكاشاني
430
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
است كه هر كس انسانى را دوست بدارد اولادش را نيز دوست دارد و چون خدا پدرانتان را دوست دارد شما را هم دوست دارد . پس شما احتياجى به عبادت نداريد . شخص مغرور از ياد مىبرد كه نوح ( ع ) خواست كه فرزندش را با خود به كشتى ببرد و عرض كرد : إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي . پس خداوند فرمود : إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ ؛ و ابراهيم ( ع ) براى « 42 » پدرش طلب آمرزش كرد و به حالش نفعى نداشت ، اين مورد نيز فريفته شدن به خداست ، زيرا خداى متعال فرمانبردار را دوست و گنهكار را دشمن دارد و همانطور كه خدا پدر فرمانبردار را به خاطر دشمن داشتن فرزند گنهكارش دشمن نمىدارد فرزند گنهكار را به خاطر پدر فرمانبردارش دوست نمىدارد ، و اگر دوستى از پدر به پسر سرايت مىكرد محتمل بود كه دشمنى نيز سرايت كند ، بلكه حق اين است كه لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى * ؛ و هر كه گمان كند كه به تقواى پدرش نجات مىيابد مانند كسى است كه پندارد با غذا خوردن پدرش سير مىشود و با آب نوشيدن او سيرآب و با درس خواندن پدرش عالم و با رفتن پدرش به زيارت خانهء خدا ، خود به كعبه مىرسد و آن را مىبيند . بنابراين تقوا واجب عينى است و هيچ پدرى به تقواى فرزندش پاداش داده نمىشود و بالعكس . پاداش تقوا در پيشگاه خداست : يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ . مگر از راه شفاعت براى كسى كه خدا سخت بر او خشم نگرفته باشد در نتيجه ، براى او اذن شفاعت داده شود ، چنان كه در كتاب كبر و عجب گذشت .
--> ( 42 ) كلمهء « اب » در لغت عرب غالبا بر پدر اطلاق مىشود و گاه بر جدّ مادرى و عمو و معلّم و مربّى انسان گفته شده است و چون وراثت نقش اساسى در انتقال روحيات پدر به فرزند دارد پدر پيامبر اولوالعزم نمىتواند بتپرست باشد و در هيچ يك از منابع تاريخى نام ابراهيم « آزر » نيامده بلكه همه نام پدرش را « تارخ » نوشتهاند و در كتب عهدين نيز همين نام آمده است و با توجّه به رواياتى كه از پيامبر ( ص ) رسيده بدين مضمون كه هرگز به آلودگيهاى دوران جاهليّت آلوده نشدهام و از صلب پدران پاك به رحم مادران پاك منتقل شدم و بدترين آلودگيهاى دوران جاهليّت شرك است و بتپرستى و محمّد ( ص ) فرزند ابراهيم است نمىتواند جدّ او « آزر » بتپرست باشد . براى تفصيل بيشتر به تفسير نمونه ، ج 5 ، ص 303 - 305 ، نشر دارالكتب الاسلامى رجوع كنيد . - م .