الفيض الكاشاني
416
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
پيامبر ( ص ) گروههايى از كافران را به اين امور خبر داد پس از او تقليد و او را تصديق كردند و به او ايمان آوردند و دليل هم نخواستند « 14 » . بعضىها مىگفتند : تو را به خدا سوگند مىدهيم آيا خدا تو را به رسالت برانگيخته است ؟ پيامبر مىفرمود : آرى ، در نتيجه او تصديق مىكرد « 15 » اين ايمان ، ايمان تودهء مردم است و آن از غرور بيرون است و همانند تصديق كودك است . كودك گفته پدرش را كه حضور در مكتب را بهتر از حضور در مكان بازى است تصديق مىكند با اين كه دليل بهتر بودن مكتب را نمىداند . امّا شناخت با برهان و دليل اين است كه دليل فاسد بودن اين قياسى را كه شيطان در قلبش ترتيب داده است بداند ، زيرا فريفتگى هر مغرورى علّتى دارد و آن علّت دليل است و هر دليلى خود نوعى قياس است كه در نفس جاى گرفته و موجب مىشود آدمى به آن آرامش يابد ، اگر چه صاحب آن نفهمد و نتواند با الفاظ عالمان آن قياس را ترتيب دهد . پس در قياسى كه شيطان ترتيب مىدهد دو اصل موجود است : 1 - دنيا نقد و آخرت نسيه است اين اصل صحيح است . 2 - نقد بهتر از نسيه است ، اين اصل انسان را به اشتباه مىاندازد و حقيقت مطلب اين نيست ، بلكه اگر نقد در اندازه و هدف همانند نسيه باشد نقد به از نسيه است و اگر كمتر از نسيه باشد ، نسيه بهتر است ؛ زيرا كافر مغرور در تجارت خود درهمى خرج مىكند تا ده درهم نسيه بگيرد و نمىگويد نقد به از نسيه است ، پس نقد را رها نمىكنم ، هرگاه پزشك او را از ميوهجات و غذاهاى لذيذ پرهيز دهد از ترس درد بيمارى آينده بىدرنگ آن را ترك مىكند در حالى كه نقد را ترك و به نسيه راضى شده است ، تمام بازرگانان سفر دريا مىروند و رنج نقد را به خاطر آسايش و بهرهء نسيه تحمّل مىكنند و اگر ده درهم در آينده به از يك درهم در حال حاضر است
--> ( 14 ) مانند ايمان انصار و عمدهء اهالى مدينه . ( 15 ) مانند ايمان ضمام بن ثعلبه ، احمد اين روايت را در مسند ، ج 1 ، ص 246 روايت كرده ، به ج 3 ، اسد الغابة ، ص 43 ، رجوع كنيد .