الفيض الكاشاني

368

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

بودن پيروان و ياران و تكبّر كردن به خاطر حكومت از سوى شاهان و قدرت يافتن از نظر انتساب به آنها ، نظير تكبّر به ثروت است و تمام آنها تكبّر به چيزهايى است كه از ذات انسان بيرون است و مانند زيبايى و قدرت و علم در ذات انسان نيست ؛ و اين زشت‌ترين انواع تكبّر است ، زيرا كسى كه به مال خود تكبّر مىكند گويى به اسب و خانه‌اش تكبّر مىكند و اگر اسبش بميرد و خانه‌اش ويران شود به حال خوارى باز خواهد گشت و آن كه به قدرت يافتن از سوى سلطان و به حكومت وى تكبّر مىكند نه به صفتى كه در خودش هست كار خود را بر امرى دگرگون قرار داده كه زير و رو شدنش از ديگ جوشان بيشتر است ؛ و اگر تغييرى در منصب او [ كه از سوى سلطان دارد ] داده شود خوارترين مردم خواهد بود و هر كس به چيزى بيرون از ذات خود تكبّر ورزد نادانىاش آشكار است و چگونه نادان نباشد در حالى كه اگر آن كسى كه به ثروت تكبّر مىورزد بينديشد مىبيند در ميان يهوديان ثروتمندتر و پر تجمل‌تر از وى وجود دارند ، پس اف بر شرافتى كه يهود در آن بر تو سبقت دارد و اف بر شرافتى كه دزد آن را در يك لحظه مىبرد و صاحب آن خوار و مفلس مىشود . اين امور كه آدمى بدان تكبّر مىكند در ذات او نيست ، و عوامل تكبّر كه در ذات اوست ( علم - جمال و . . . ) دوام يافتن آن در اختيار انسان نيست و در آخرت موجب عذاب اوست . پس باليدن به آن كمال نادانى است و هر چه در اختيار تو نيست مال تو محسوب نمىشود و هيچ چيز از آن امور از آن تو نيست ، بلكه از آن بخشنده آنهاست ؛ اگر بخشنده ، آن امور را برايت باقى گذاشت مىماند و اگر پس گرفت زوال مىيابد و تو فقط بنده‌اى ناتوان هستى ، هر كس اين مطالب را بداند ناگزير بايد تكبّرش از بين برود و حكايت انسانى كه به امور ياد شده تكبّر ورزد حكايت كسى است كه به قدرت ، زيبايى ، مال ، آزادى ، استقلال ، وسعت منزلها و بسيارى اسبان و غلامانش افتخار كند . ناگهان دو شاهد عادل در نزد حاكم با انصافى عليه او شهادت دهند كه او بندهء فلان شخص است و پدر و مادرش بردهء او بوده‌اند و حاكم به اين مطلب حكم صادر كند .