الفيض الكاشاني
360
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
و احوالى دارد كجا غرور و بزرگى و باليدن و تكبّر به او مىسزد در حالى كه به يقين پستترين پستها و ضعيفترين ضعيفهاست . آرى اگر او را كامل مىساخت و كارش را به خودش وا مىگذاشت و دوام هستى او را در اختيار خودش قرار مىداد مىتوانست طغيان كند و آغاز و انجام را از ياد ببرد . ليكن خداوند در ادامهء وجودش ، بيماريهاى ترسناك و خطرناك و آفتهاى گوناگون بر او مسلط ساخت و نيز طبايع متضاد را كه عبارتند از : صفرا ، بلغم ، باد ، خون ، بر او مسلط كرد كه بعضى از اجزاى آن بعض ديگر را از بين مىبرد ، بخواهد يا نخواهد ، خشنود شود يا خشمگين ، پس با بىميلى گرسنه و تشنه و بيمار مىشود و مىميرد ، و مالك نفع و ضرر و خير و شر خود نيست ؛ مىخواهد چيزى را بداند نسبت به آن جاهل مىشود ؛ قصد مىكند چيزى را به ياد آورد ولى فراموش مىكند ؛ مىخواهد چيزى را فراموش كند و از آن غافل شود ولى نمىتواند ؛ مىخواهد كه قلب خود را به امور مهمّ توجّه دهد پس به اجبار در درههاى وسوسه و افكار به جولان مىآيد . نه بر قلب خود مسلط است و نه بر نفس خود ، چيزى را مىخواهد و بسا كه نابودىاش در همان باشد و از چيزى بيزار است و بسا كه حيات وى در آن باشد ؛ از غذاها لذّت مىبرد پس او را هلاك مىسازد و از داروها بدش مىآيد در حالى كه به نفع اوست و موجب حياتش مىشود ؛ لحظهاى از شب و روز در امان نيست كه شنوايى و بينايى و علم و قدرت خود را از دست بدهد ، و اعضاى بدنش فلج ، و عقلش ربوده شود و روحش را بگيرد و تمام چيزهايى را كه در دنيا به آن علاقه دارد از او بگيرد ، پس او بيچارهاى ذليل است كه اگر رها شود نمىماند و اگر ربوده شود نابود گردد ، بندهاى كه بر هيچ چيز خود و غير خود قادر نيست پس چه چيز از او خوارتر است اگر خود را بشناسد ؛ و كجا تكبّر سزاوار اوست اگر نادان نباشد ؟ اين ميانهء [ آغاز و انجام ] احوال آدمى است و بايد در آن بيشتر بينديشد . اما پايان زندگى انسان و محلّ ورودش مرگى است كه خداوند متعال به آن اشاره