الفيض الكاشاني
361
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
فرموده است : ثُمَّ أَماتَهُ فَأَقْبَرَهُ ، ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ ، يعنى روح و شنوايى و بينايى و علم و قدرت و حواس و ادراك و حركت را از او مىگيرد و به حال جماد برمىگردد ، چنان كه نخستين بار بوده است ؛ و جز صورت اندام بىحس و حركتش چيزى از او باقى نمىماند ، آنگاه در خاك مدفون و مردارى كثيف و بدبو مىشود ، چنان كه در آغاز نطفهاى بدبو و گنديده بود . سپس اندامهايش پوسيده و از يكديگر پراكنده شده و استخوانهايش مىپوسد و خاك مىشود . كرم اجزاى بدنش را مىخورد و از حدقهء چشمش شروع و آن را از كاسه چشم بيرون مىآورد و گونههايش را مىبرد و نيز ديگر اجزايش را . بدين ترتيب اجزاى انسان متلاشى و مردارى مىشود كه حيوان از آن مىگريزد و هر انسانى آن را كثيف مىشمارد و از شدت بدبويى از آن مىگريزند ، و بهترين احوال او اين است كه به حال اول خود برگشته و خاك شود كه از آن كوزه و ساختمان مىسازند ، در نتيجه پس از موجود بودن مفقود مىشود ، چنان كه گويى هرگز نبوده است ؛ تباه مىشود چنان كه در آغاز كارش مدتهاى طولانى تباه بوده است . اى كاش همچنان بماند پس چه نيكوست اگر به همان حال خاك بودن رها شود نه چنين است ، بلكه پس از مدتها كه از پوسيدگى او مىگذرد خدا او را زنده مىكند تا عذابهاى سخت را تحمل كند ، و پس از آن كه اجزاى پراكندهاش گرد آمد از قبرش بيرون مىآيد و او را به سوى مواقف هولناك قيامت مىبرند . پس مىبيند : قيامت برپا شده ، آسمان شكافته شده ، زمين دگرگون شده ، كوهها روان گشته ، ستارگان فرو ريخته ، خورشيد گرفته ، احوال تاريك ، فرشتگان خشن و سختگير ، دوزخى كه زبانه مىكشد ، بهشتى كه گنهكار بدان مىنگرد و افسوس مىخورد ، نامههايى گشاده مىبيند و به او مىگويند : نامهات را بخوان ، مىگويد : آن چيست ؟ گويند : خدا در زمان زنده بودنت كه بدان شاد بودى و بر نعمتهايش تكبّر مىكردى و به اسبابش مىباليدى دو فرشته را مأمور ساخت كه گفتار و كردار كم و زياد حتّى عمل ناچيز و پوست هستهء خرمايى كه استفاده